ادامه میدهم

عزیزای من میخواستم بگم که دارم همون روش قبلی رو کماکان ادامه میدم و کلی هم حال میکنم با روش جدیدم. البته ناگفته نماند که روز یکشنبه یه یادداشت از معلم شازده کوچولو دریافت کردم که خواسته بود منو ببینه. خلاصه همون ترسا دوباره اومدن جلوم و معدم شروع کرد به سوختن. با خودم گفتم ای دل غافل، دیدی بچه رو ول کردی! دیدی سرنوشت بچه خراب شدتعجب

ولی سعی کردم اونروز بروی خودم نیاورم و روشم رو ادامه بدم. بعد یه چیز جالبی برام پیش اومد که احساس کردم خدا منو میبینهخجالت

اونم اینکه دوست عزیزم پرستو جون داشته یه کتابی میخونده که یاد من میوفته و از صفحات کتابش عکس میندازه و برای من میفرسته. باورتون نمیشه که نوشته در مورد مادری بود که همین مشکل من رو با پسرش داشت و همین روش منو استفاده کرده بود و نتیجه گرفته بود. فرشته

خلاصه اینکه دلم قرص شد و با خیال راحت رفتم پیش معلم شازده و همه چیز رو گفتم. اونم خیلی استقبال کرد و تشویقم کرد که ادامه بدم. بعد هم شازده کوچولو رو صدا کرد و بعد از کلی تعریف و تمجید ازش قول گرفت که از این به بعد باید کاراش رو خودش انجام بده و من فقط وظیفه دارم ساعات و چگونگی انجام تکالیف رو به معلمش گزارش بدم.

فعلا" که داریم ادامه میدیم. یه روزایی کاراش رو خوب انجام میده، یه روزایی بد انجام میده. یه روزایی هم اصلا" انجام نمیده.

ولی یک نکته ای رو متوجه شدم. اونم اینکه شازده کوچولو در تمام موارد متاسفانه اینطوریه. یعنی اینکه توی هیچ کاری احساس مسئولیت و نظم نداره و بشدت عادت کرده که سرویس بگیره. از تمیز کردن اتاق بگیر تا غذا خوردن و نگهداری لوازم و بقول پیمانه جون تلویزیون دیدن. وقتی متوجه شدم خیلی حالم گرفته شد که با وجود این همه مطالعه و دقت و حساسیتم روش ام طوری بوده که نتیجه این شده.

میخوام برگردم به گذشته. میدونم باید دلیل اینطوری بودنم رو توی کودکیم جستجو کنم. یکی از پست های مهربانو جون رو که می خوندم بشدت احساس کردم که گیرهایی توی روابط من وجود داره که باید باهاش رو به رو بشم و تصفیه حساب هام رو بکنم. تکلیفم رو با خودم روشن کنم.قهر

به زودی پستهایی رو در این مورد مینویسم.مشغول تلفن

راستی سفید برفی این روزا خیلی شیرین شده. مثل عسل. وقتی هم شیر میخواد شروع میکنه منو بوس کردن. میبینین چقدر قشنگ بلده منو خر کنهقلب

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانیل

امیدوارم صبور باشی و زحمتت نتیجه بده البته در مورد پسرها نمیشه زیاد سخت گرفت و حساس بود چند روز پیش نوه عموم اینجا بود که با خواهرزاده من هم سن هستن اون دختر و خواهرزاده ما پسر خان فکر کن که اصلا خطشون قابل مقایسه نبود که خواهرزاده من مثل شازده خطی یه کلمه نوشته بود اون تحریری و چنین و چنان ولی نمره هاشون در یک سطحه و میزان معلوماتشون هم تقریبا میشه گفت یکی بود

آرام

دریای عزیزم ، روشت رو ادامه بده می دونم که موفق می شی .... معلومه زیادی سرویس دادی . یه چیزی بگم ؟ تو زیادی مادری .... کمی بچه ت رو رها کن . رهاش کن . بگذار اگر اشتباهی می کنه نتیجه ش رو ببینه . بگذار تجربه کنه . بگذار بدونه که همیشه کسی نیست که همه چیز رو محیا کنه تا آب تو دلش تکون نخوره . به بچه ت فرصت بده دریا . رهاش کن .... کمی از وابستگیت کم کن عزیزم .... اینقدر هم خودت رو آزار نده ... تو مادر خیلی خوبی هستی فقط همون طور که گفتم زیاد روی بچه ت حساسیت داری و زیادی مادری .... [ماچ][ماچ]

دوست من

[گل] استادی می گفت همه خونه که تمیز شد اطاق کودک بی مسولیتتون رو تمیز نکنید چند تا به هم ریختگی نا مربوط راهم به اطاق او ببرید! وقتی سوال کرد که مثلآ چرا وسایل خواهرم یا بابام توی اطاق منه! به او بگویید: دیدم همه جای خونه مرتبه فقط اطاق توست که میشه بهم ریخته گی خونه را به اونجا منتقل کرد! این روش در مورد نظم اطاق کودک خیلی جواب میده[لبخند]

دوست من

کار هایی که دوست داره و از پسش بر میاد و ضرری هم براش نداره ...به عهده اش بگذارید و سپس اورا تمجید کرده و مردانگی اورا در این کار توجه فرمایید! خیلی ساده است مثلآ احوال پرسی مادر و خاله یا عمه را از طریق تلفن به او واگذار کنید یا چیدن وسایل غذا و اوردن وسایل خواهر یا برادر کوچکترش را ازو بخواهید و یا .........و.........و در ضمن در دفعات اول حوصله کنید و کاهلی اورا ندیده بگرید که ازین کار دلسرد و زده نشه[چشمک]

دوست من

سلام[گل] خسته نباشی مادر نازنین! خدا قوت[لبخند] خواب بجا و مسواک دندان و تغذیه مقوی و مناسب و به موقع در مساعد شدن حوصله و منظم شدن کودک خیلی موثره نوشیدن مایعات مفید و از غروب به بعد نوشیدن دوغ و قبل از نهار خوردن میوه و یا چیز های ترش مانند تمبر هندی و یا قره غوروت برای کودک اشتها آور ست ! امتحان کن و ببین[لبخند][گل]

سمیرا

از اشناییت خوشحالم . راستش منم فکر نمیکنم که ادمها مستقیم به بهشت یا جهنم میرن ومن هم معتقدم که زندگی های دیگری هست ولی نمی خواست خیلی وارد جزییات بشم[قلب] راستی سفید برفیتون چقدر نازه [ماچ]

سمیرا

خوب . من تقریبا کل آرشیوتو خوندم! ( این کامنت با کامنت قبلی حدود دو روز فاصله داره) تو یکی از پستهای اخیرت از روزمرگی و کمی جدایی بین خودت و همسرت گفته بودی و از خستگی . میدونم که ماها ( بلاگ نویسا) معمولا یادمون میره به آرشیومون نگاه کنیم ولی دلم می خواد تو برگردی و ببینی که بهمن ماه 86 هم یه پست گذاشتی به نام فاصله !! و البته چند تا پست بعدی یه پست داری به نام عشق منی. چقدر تو هر دو پست تو رو فهمیدم ! نکته جالب اینجاست که چقدر من و تو دغدغه های یکسان داریم! این و من بیشتر میفهم چون بلاگ تو صمیمی تر و باز تره! و تو بیشتر توضیح دادی . راجه به زندگی راجع به خدا راجع به خودت !چقدر مثل من حرص می خوری!

رویا

تحویل نمی گیری؟ خدا رو شکر که خوبی.[ماچ]

مريم

خيلي خوشحالم كه نتيجه گرفتي. بچه ها وقتي مي بينن پدر و مادر، سرويس دادناشون رو كم كردن، خودشون رو وادار مي كنن كه منظم باشن. برقرار باشي و سفيدبرفي و شازده رو ببوس.

سوگند

خدا فرشته کوچولوهات رو برات نگهداره عزیزم[قلب]