ترس

کمتر از یه ماهه که شوشو برگشته و بیشتر از یه ماه به دوباره رفتنش مونده و من به این زودی شروع کردم به ترسیدن دوباره. خدایا من چقدر از نبودنش میترسم. اونقدر که از لحظه هام نمیتونم لذت ببرم. هی با خودم تمرین میکنم که باید از بودن با هم لذت ببریم ولی ته دلم ترس از نبودنش هست. البته شاید دلیلش شدید شدن وضعیت آسم سفید برفیه که این روزا خیلی خرابه و اگه شوشو نبود مطمئنا" سرکار هم نمیتونستم برم.حالا تنهایی چطوری میخواستم بچه رو جمع کنم دیگه خدا میدونه.

متاسفانه شوشو تمام انرژیشو گذاشته روی ایران و معتقده که اینجا نمیتونه کاری بکنه و تا وقتی اینطوری فکر میکنه همینطوری هم میشه. تمام تمرکزش روی برگشتنه برعکس من که تمام تمرکزم روی موندن هر چند که به زبون نمیارم ولی دلم به برگشتن نیست.

من با اون حساسیت بالایی که دارم زندگی توی ایران آزارم میده هر چند که مشکل شخصی ندارم ولی جامعه ی ایران به نظرم یه جامعه ی بیماره. یه جور خشم و خشونت توی جامعه وجود داره که خواه ناخواه آزارم میده. بخصوص نسبت به زن ها. اینجا واقعا" به نظر من نگاه به زن ها خیلی انسانیه. اصلا" کسی به جنسیتت کار نداره به انسانیتت کار دارن. جامعه یه جامعه ی سالمه که آدما در کمال آزادی و احترام به همدیگه دارن زندگی میکنن و مهمتر از همه قانونه که تعیین کننده نه خوابی که شب فلان کس دیده و صبح میشه قانون مملکت.

یه چیز جالب براتون بگم. چند روز پیش توی رادیو اینجا شنیدم که در هشت ماه گذشته توی این استان 12 نفر در اثر تصادف رانندگی فوت کردن و خلاصه بحث بر سر عدم امنیت جاده های استانی بود و اینکه باید رسیدگی بشه و پارسال 8 نفر مردن و ...دو سه روز بعدش توی یه سایت خبری خوندم که در تعطیلات عید فطر در ایران 104 نفر کشته شدن.وقت تمامباورتون میشه؟؟ حالا اینو بگیرین برین تا اخرش

خلاصه توکل به خدا. تا خودش چی بخواد برامون.

/ 6 نظر / 11 بازدید
من

امیدوارم هر چی که براتون بهتره پیش بیاد ولی دوباره تو ایران زندگی کردن خیلی سخته [ناراحت]

مریم

دقیقن همینطوره. ناراحت شدم از شنیدن قضیه آسم دخمل. خدا کنه حل بشه:‏*‏:‏*‏:‏*‏

پریسا

همون که گفتی، توکل به خدا.

بانوی مهر

دریا جون واقعاً تمام سعی خودت رو به کار ببر که نخواین برگردین به جایی که ... امیدوارم سفید برفی و شازده همیشه سلامت باشند زیر سایه ی پدر و مادر ... بهترین ها رو برات آرزو می کنم عزیزم...

سپیده (صبا)

سلام بر دریای عزیزم. چی بگم. منم حس و حال شما رو دارم. یعنی اگر یه کسی یکم حساس باشه و بفهمه، نمیتونه شرایط اینجا رو تحمل کنه. باور میکنی منم مشکل خاصی ندارم اما نمیتونم با فرهنگ بد بخصوص فرهنگ زن ستیز اینجا کنار بیام. حالا هی بیان بگن نه اینطور نیست اما................. دریا جون نه غرب زده ام و نه از خودبیخود شده. فقط احساس میکنم این حلقه هرروز به گردنم بیشتر فشار میاره. اما متاسفانه فشارهای اقتصادی اونور زیاده. تمام نلاشت رو بکن که برنگردین [ناراحت]

پگاه

درست می شه . همیشه اولش سخته مخصوصا اگه مساله کار در میون باشه ولی اگه صبر کنی درست می شه و بعد خوشحال می شی که دوام آوردی. به خدا و خودت امیدوار باش.