عاشقشم

عاشقشم

وقتی عروسکاش رو میشونه روی در جعبه ی اسباب بازیش و براشون سفره پهن میکنه بعد با دقت بشقاب و قاشق و لیوان ها رو براشون میچینه و بهشون میگه: عزیزای دلم براتون غذا جوجه کباک(همون کباب) درست کردم. بخورین قوی بشین برین مهد کودک. برای فرداتون هم غذا ماهی پلو داریم با اسکیت (همون استیک)

وقتی نودل رو بادست میخوره و بهش میگم با دست نخور و میگه شازده کوچولو میخوره. شازده کوچولو هم بهش میگه: آخه مال من افتاده بود روی شلوارم مجبور شدم با دست بردارم و بخورم. اونوقت از اون به بعد هر قاشقی که میخوره یه تکه نودل رو میندازه روی شلوارش و میگه: چون افتاده بود روی شلوارم با دست برداشتم خوردم.

وقتی شازده کوچولو دل درد داره و بغلش میکنه و مدام بوسش میکنه و میگه حالا خوب شدی؟ اگه من بغلت کنم خوب میشی.

وقتی میاد معصومانه میگه : من با این پاک کن جدیده همه ی مشقای داداش رو پاک کردم.

وقتی زمانهایی که شازده کوچولو مشق داره با نگرانی میاد میگه: مامان من امروز مشقام رو نکردم.

عاشقشم با اون موهای فرفریش.

/ 9 نظر / 11 بازدید
پریسا

خدا حفظ کنه این خانوم کوچولو رو.

زنجبیل

ناازی . پلو ماهی رو با استیک درست میکنه واسه عروسکهاش؟ خوش به حال عروسکها .[خنده]

تولدی دیگر

از کلمه کلمه این مطلبت لذت بردم و از "من با این پاک کن جدیده همه ی مشقای داداش رو پاک کردم" از ته دل خندیدم. این دخترک نازنین رو ببوس[ماچ]

مريم

عزيزم پس رفتي كانادا... براي خودت و دو فرزند گلت و همسر گرامي تن درستي و سرافرازي آرزو مي كنم...

lilita

سلام دریا جون اصلا یادم نیست از کجا اومدم رسیدم به وبلاگت. اما اینقدر ساده و روون و قشنگ مینویسی که نشستم یه عالمه از پستهات رو خوندم. امیدوارم فرشته کوچولوهات همیشه شاد و قبراق زیر سایه تون باشن. چقدر شیرین زبونه کوچیکه. دختره دیگه؟ آخه این شیرین زبونیها معمولا مال دختراس. دخمل کوچولوی منم ازین حرفا زیاد میزنه. [بغل]

lilita

در مورد اون پست: مشکل چیه! میخواستم بگم میدونی مام یه مدتی ازین مشکلا داشتیم و من هم مثل تو خیلی سردرگم بودم. کم کم فهمیدم دقیقا مشکل توی خود مساله پنهوون شده. اینکه سعی نمی کنیم در موردش با هم حرف بزنیم. و اینهمه تلنبار میشه . یه بغض میشه ته گلومون و همیشه هر جا میریم باهامونه. کم کم درستش کردم. یادگرفتم و یاد دادم که درباره تمام مسایل حرف بزنیم. و اینجوری همه چی تقریبا روال عادی خودشو پیدا کرد. البته حرف زدنمون موکول میشد به بعد از آشتی کنون. چون دقیقا همونطور که گفتی :همیشه هر دومون اونقدر حالمون بده که تا دوباره در آغش کشیدنی در میون نباشه نمیتونیم فکر کنیم... شاد باشی در کنار خانواده ی نازنینت[قلب]

lilita

الان که بیشتر خوندم فهمیدم نی نی کوچولوت دخمله. نگفتم این شیرین زبونیها مخصوص دختراس؟[قلب]

سارا

[نیشخند] مردم از خنده با نودل خوردنش [ماچ]

سپيده(صبا)

ای جانم. اون بخش نودلش خیلی با نمک بود. واقعاَ یه فرشته کوچولوئه. چرا یه عکس جدید ازش نمیذاری؟ [بغل]