اندر احوالات ما

بعد از یه دوره که حالم شدید بد بود تازه امروز یه کم بهتر شدم. خدا رو شکر خواهر شوهر نازم هم امروز میرسه که این خودش حالم رو بهتر میکنه. یه سه هفته ای میمونن که عالیه فقط کاش من مرخصی داشتم. خداییش سیستم کاراینجا خیلی نامردیه. 

فکر میکنم یه دپرشن شدید رو گذروندم. یعنی خیلی حالم بد بود. اونقدر قضیه جدی بود که دکترم بهم قرص ضد افسردگی داد که البته مصرفش نکردم از ترس اینکه بهش معتاد نشم. ولی واقعا" این مدت معنی افسردگی رو فهمیدم. یعنی اگه قبلا" میگفتم نه بابا همش دست خود آدمه حالا میفمم که اصلا" این خبرا نیست و واقعا" یه بیماریه جدیه. هر چند هنوزم معتقدم که انسان تواناییهاش نا محدوده و میتونه به همه چیز غلبه کنه ولی واقعا" خیلی حال بدیه. بگذریم بهتره راجع بهش حرف نزنم. 

امروز پیاده روی ام رو شروع کرده. صبح رفتم یک ساعت پیاده روی توی این شهر زیبا هوای عالی خدای من کلی کیف کردم. بعدش رفتم مغازه ایرانی خرید کردم و یه نون سنگگ داغ و یه صبحانه ی عالی روی بالکن در حالیکه منظره ی دریا جلوی چشمم بود. وای خدای من عالی بود. یکی از چیزایی که بخاطرش خدا رو شکر میکنم زندگی توی این شهر زیباست با این طبیعت عالی و بی نظیر و قابل دسترس و چه حیف که من از این طبیعت زیاد استفاده نمیکنم. ولی از همین جا اعلام میکنم که از این به بعد تا یکاه آینده هفته ای پنج روز و روزی یک ساعت میخوام پیاده روی کنم. دیگه همین . 

خوش باشید

/ 7 نظر / 49 بازدید
مهربانو

دریا جون نمیدونم چه ماجرای بدی برات اتفاق افتاده بود ولی خوبیش اینه که هر چه بوده گذشته . چشمت روشن که مسافرت می رسه تروخدا بخاطر ماهم که شده از طبیعت و هوای اونجا استفاده کن تو که میدونی ما همچین شانسی نداریم [ماچ]

سعید شرقی

سلام دست کم خبر میدادی که بعد مدتی دوباره اومدی! هر چند که الان هم دو هفته بیشتر که اینا رو نوشتی و باز رفتی به غیبت کبرا! از افسردگی که بی اطلاع بودم اما خوبه که دوباره حالت بهتر شده.[لبخند] به هر حال پیگیر وبلاگت هستیم. اگه وقت کردی توو لینک هام به وبلاگ مژگان خانم در ایستگاه سراب سری بزن. با عکس گرفتن از نکات جالب سرگرمی خوبی داره.

سارا

خوبی عزیزم ؟ هنوز همینقدر پر انرژی هستی ؟ با خواهر شوهر خوش گذشت ؟ بیا بنویس

صبا

چرا دیگه نیستی؟ [نگران]

سعید شرقی

سلام سال نو مبارکتون باشه.[لبخند]