اتمام پروژه

بالاخره بعد از یک هفته از شروع عملیات تونستم سفید برفی رو از شیر بگیرم. البته خیلی سخت بود. بیشتر از همه حال خودم خراب بود بخصوص شبا که بخاطر شیر بیدار میشد. واقعا" حالم بد میشد و همش با خودم میگفتم خیلی زود بود. بخاطر تجمع شیر در سینه ام هم خیل درد داشتم بطوریکه موقع بغل کردن سفید برفی آه از نهادم بلند میشد. ولی هر چه بود گذشت و نازنین من یه قدم به استقلال نزدیکتر شد. ناراحت

البته این به این معنی نیست که بنده راحت تر شدم هاااا. نه! چون دیگه عملا" من هیچ کنترلی روی زمان خواب سفید برفی ندارم. قبلن ها تا بهش شیر میدادم میخوابید ولی حالا باید صبر کنم تا واقعا" خوابش بگیره و در یک هفته ی گذشته زودتر از دوازده و نیم شب نخوابیده . تازه تا دو هم رکورد زده. صبح ها هم زودتر از قبل بیدار مشه. بقول شوشو میگه فکر کنم این توش خواب آور داشته. خیال باطلبه ان ترتیب دیگه من اون یه ذره خلوت شبانه رو هم برای خودم ندارم.

امروز ساعت چهار بعد از ظهر داشتم با شوشو تلفنی صحبت میکردم. سفید برفی گوشی رو گرفته میگه:

- الو ب....(اسم شوشو) سلام خوبی؟

- میای با هم باز بکنیم؟

- دوست دارم.

- پول میدی؟سوال

- میخوام بستنی چوبی بخرم.

.....و به این ترتیب شوشو در کمال تعجب من نیم ساعت بعد با چهار تا بستنی چوب (که یکی و نصفیش رو من خوردم) در خانه ظاهر شد.

و بنده به این نتیجه رسیدم که هر وقت میخوام شوشو زود بیاد خونه میتونم از سفید برفی استفاده کنمچشمک

یه چیز عجیب اینکه سفید برفی با شازده کوچولو خیلی متفاوته. مثلا" سفید برفی همش دوست داره آدم رو بغل کنه یا ببوسه ولی شازده کوچولو هر کی میخواد ببوستش میگه: ببخشید من از بوس خوشم نمیاد. هر چی هم بهش میگم نگو فایده نداره. یه جورایی میخواد احساساتش رو بروز نده و البته دقیقا" از پدرش الگو برداری میکنه و به نظرش نشون ندادن احساسات یه جور ارزشه. سوال حالا نمیدونم چقدر میتونم روی این قضیه مانور بدم که بعدا" براش مساله ساز نشهنگران

این "ی" کیبوردم خراب شده. یعنی سفید برفیی کندش و شازده کوچولو درستش کرده و حالا درست کار نمیکنه. یعنی باید خیلی فشارش بدم تا کار بزنه. یعنی دفعه ی اول اصلا" نمیزنه. اینم از این.


/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نلی

دریا چه جالب هردو باهم آنلاین هستیم انگار. با این اوصاف که گفتی سرت شلوغه انگار فقط این وقت شب راحت می تونی آنلاین باشی.[لبخند] ممنون از کامنت های خوبت.[ماچ]

زنجبیل بانو

باریکلا چه از الان بلده پول بگیره[زبان]

پرستو

خوب... به سلامتی. تا حالا حست رو نداشته ام! اما فکر میکنم میتونم بفهممت... نمیدونم چرا همیشه به نظرم یکی از شیرینترین قسمتهای مامان شدن شیر دادن به بچه بوده.

پریسا

تبریک میگم که مرحله ی شیر را پشت سر گذاشتی. کار سختیه. هرچه هست مرحله ای از رشده و رشد هم با سختیه دیگه. مسایل زندگی هم که یکیش میره و یکی دیگه رو میاره. شیر تموم شد، حالا خواب شروع میشه. به قول معروف بچرخ تا بچرخیم. در مورد معجزات این فسقلیها، گاهی منهم انگشت به دهن میمونم که کاری رو که به هیچ عنوان انتظار نداشتم بابایی انجام بده، با یک کرشمه ی موشی، انجام میده. باید ما از این فسقلی ها درس بگیریم.

آرام

خوب مبارکه . پروژه ی سختیه خداییش ... در مورد شازده هم ، سعی کن در مواقع مختلف خودت احساست رو بهش ابراز کنی وقتی ناراحت می شی بگو احساست چیه وقتی شادی ... وقتی از یک کارش حس خوبی می گیری و ... . کم کم یاد می گیره که می تونه از احساسش حرف بزنه . بچه ها به شدت از ما تقلید می کنند .....

هانیل

[لبخند]همه پسر بچه ها اینجورین خب اینجوری راحتن دیگه

پرستو

خصوصی برات کامنت گذاشتم!

پرستو

خصوصی برات کامنت گذاشتم!

ایران

مطالب بروز بی بی سی فارسی برای عزیزانی که فیلترشکن ندارند. http://bbc-farsi.persianblog.ir/

انا

دریا جانم مرسی به دیدنم امدی وبا من همدردی کردی خدا کند همیشه شاد باشی