انسان متعالی

نمیدونم گفته بودم یا نه؟ مدتیه کلاس عرفان و خودشناسی میرم. بالاخره تونستم وجدانم رو راضی کنم و هفته ای یه روز برم دنبال برنامه ی مورد علاقه ام.

چند وقت پیش استاد داشت مبحثی رو میگفت که خیلی جالب بود. راجع به انسان متعالی و شرح وظیفه.

میگفت تمام موجودات با شرح وظیفه ی مشخصی پا به این دنیا میگزارن. مثلا" یه درخت سیب وظیفه داره که تحت شرایط مشخصی سیب بده. نمیشه بگه که امسال حال ندارم سیب بدم یا اصلا" میخوام امسال گلابی بدم. همینطور حیوانات. فقط انسان هست که میتونه پایین تر یا بالاتر از خط شرح وظیفه اش عمل کنه. همون قضیه ی از ملائک برتر یا از حیوان پست تر. همون مساله ی قدرت انتخاب که انسان رو اشرف مخلوقات کرده.

در همین راستا مطمئنا" دزدی یا جنایت یا دروغ و خیانت و فساد و خیلی چیزهای دیگه جزو شرح وظیفه ی انسان نیست. یعنی در واقع کسی که این کارا رو نمیکنه داره روی خط شرح وظیفه حرکت میکنه. نه اضافه کاری میکنه نه کم کاری. ولی متاسفانه اونقدر وضع انسان و انسانیت خرابه که اگه کسی اینکارارو نکنه هم خودش و هم دیگران کلی ذوق میکنن. حالا انسان متعالی به کسی میگن که از شرح وظیفه اش بالاتر عمل میکنه. مثلا" حتی در فکرشم کارای فوق رو انجام نمیده و یا حتی در جایی که وظیفه ای متوجهش نیست خدمتی رو انجام میده. بنابراین وقتی میگیم "مادری دلسوز" یا "پدری فداکار" طرف مقابلمون طبق شرح وظیفه ی مادر بودن باید دلسوز یا مهربان باشه و همچین کار شاقی نکرده.

در تعریف دیگه ای که از انسان داریم میگیم که انسان معمولی ورودی های مثبت و منفی رو از محیط دریافت میکنه، روی آنها پردازش میکنه و براساس معیارهای مختلفی که وجود داره، خروجی های مثبت و منفی رو ایجاد میکنه. ولی ...ولی انسان متعالی

هر ورودی ای چه مثبت و چه منفی دریافت کنه طوری پردازش میکنه که خروجی مثبت میشه.خیال باطل

حالا من یه چیزی رو احساس میکنم. بنظر من انسان های متعالی افرادی هستن که همه ازشون خوششون میاد و از حضورشون لذت میبرن. یعنی یه جورایی انرژی مثبتن.

میخواستم بپرسم شما تا بحال انسان متعالی دیدین یا حداقل آدمی رو دیدین که به این سمت حرکت کنه.

من توی اطرافیان خودم پدرم و مادرشوهرم ، نمیگم متعالی اند ولی کاملا" دارن به سمت تعالی حرکت میکنن. وجه مشخصه ی جفتشون هم در خدمت بودنه. یعنی این دوتا در خدمت همه هستن هااااااااا جدی میگم مثلا" اگه مادرشوهرم نبود و نمیومد سفیدبرفی رو نگه داره من عمرا" میتونستم برم کلاس.

اما در مورد خودم.......باید بگم که من حرکتم خیلی عجیب غریبه. مثلا" یه موقعهایی میپرم میرم بالای خط شرح وظیفه و یه موقعهایی هم چشمتون روز بد نبینه همچین میوفتم پایین که دیگه از صفحه میام بیروننیشخند

یادم رفت از استاد بپرسم این طبیعیه؟چشمک

شماها چطورین؟ روی خط شرح وظیفه ؟ بالاتر یا پایین تر یا مثل من؟

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی بی ستاره

عجب کلاس جالبی می ری ها خوش به حالت که مادر شوهرت بچت رو نگه می داره من که نه مامانم نزدیکمه نه مادرشوهرم راستی در مورد این خط شرح وظیفه من هم عین خودتم اینجوری حالش بیشتره دیگه اونجوری خیلی خوب بودن سخته بابا تازه خودمونم از بین می ریم[چشمک]

مهربانو

دريا جون اينطور كه تو ميگي من يه جريمه ي سنگين بايد بشم ..چون دارم رو خط ميرم كه يهو هوس مارپيچ رفتن و حركات نمايشي به سرم ميزنه .. بنابراين انگار درست رو خط صاف نميتونم راه برم .. انگار مستم [قهقهه][بغل] تو دكتر رفتي؟؟ يا هنوز مونده؟[سوال]

آرام

چی بگم ؟ فکر کنم من همون انسان معمولی ام ... [گل] رابطه مادرو فرزند چطوره خانم ؟

پرستو

نوشته ات من رو ياد حرف آقاي الهي قمشه اي درباره ي حافظ انداخت! ميگفت حافظ در اون شرايط جنگ و بدبختي و قحطي و همه چي... (وروديهاي منفي) چنين سروده هايي داره (خروجيهاي به اين مثبتي). من با كمال خوشوقتي ميگم كه حالا كه فكر ميكنم, ميبينم كه يكي از اين افرادي كه سعي ميكنه با وجود همه ي وروديهاي منفي, باز هم خوب باشه و خوش, همسرمه! و از اين كه من رو به اين موضوع واقف كردي ممنونم!!! و چه موضوع جالبي بود اين موضوع اختيار. تا حالا به اين جنبه ي اختيار نگاه نكرده بودم. بازم مرسي.

دوست من

سلام دریا جون خوش به حال مادر شوهر خوشبخت شما که میاد پیش سفید برفی و اون همه عشق و حال با نوه ی عزیزش می کنه این هم توفیق می خواد که خدا برات نگهش داره دوم این که این مطلب شما منو به یاد این مثال انداخت که برات می نویسم اگر کسی به تو بدی کرد جوابش را بدی بدهی کار سگانست و....... سگ ساریست. اگر کسی به شما خوبی کرد و شما جواب اورا به خوبی بدهی ...این کار خران است و خر خاریست اگر کسی به شما بدی کرد و بدی دیدی اما به خوبی جوابش را بدهی این کار خواجه عبدالله انصاریست[لبخند][گل]

تازه وارد

ما معمولا براین باوریم که مختار بودن یعنی آنچه انجام میدهیم سر آخر به اختیار خودمان است. اما این تنهایک توهم است.با توجه به آن معنای رایج از آزادی شما هرگز کاری را مختارانه انجام نمی دهید. (اعمال ما وابسته به شرایطی است که برایمان ایجاد شده،که ما هیچ تسلطی بر آن نداریم) امیدوارم فهمیده باشید اساس اختیار برای سرگرم کردن من و شماست و اصلا اختیاری وجود ندارد....

آنیتا

برم آرشیو رو بخونم البته بااجازه ی شما

پرستو

این پستت خیلی من رو به فکر فرو برده... از روزی که نوشتی یا هر روز یه بار میخونمش یا سعی میکنم تو ذهنم مرورش کنم... و هنوز نفهمیده ام کجام! هنوز نمیدونم شرح وظایفم کدومه... حرف دوست تازه وارد رو هم اصلاً قبول ندارم! چطوره که یه نفر وقتی درس داره اون رو میخونه و یکی دیگه همون درس رو داشته باشه میندازه پشت گوش؟؟؟ در یک شرایط دوتا واکنش کاملاً متفاوت! راستی شازده کوچولو چطور پیش میره؟؟؟

تازه وارد

خطاب به شما که مثال درس رو زدید: چه عاملی موجب مبشه که شخصی درس بخونه و نیز چه عاملی موجب میشه شخص دیگه همون درس رو نخونه؟؟؟ مگر غیر از آن است که شرایط موجب چنین کنش و واکنشی شده؟؟ خواهش می کنم کمی فکر کنید. آیا این دو شخص به تصمیم خود درس می خوانند یا نمی خوانند؟؟؟؟؟

سمیرا

من به شخصه فکر میکنم که انسان هیچوقت تو مسیر تعالی به عقب بر نمیگرده . ادمی که چیزی رو میدونه دیگه نمیتونه ندونه!!! برای منم پیش اومده که حس کنم برژشتم به عقب ولی در واقع هیچکس بر نمیگرده ولی ما گاهی فقط در جا میزنیم و فکر میکنیم که عقب هستیم . مسیر انسان رو به تکامله و من اعتقاد به مسخ ندارم.