پاییز هزار رنگ

شنیده بودم پاییز هزار رنگ ولی واقعا" تا حالا ندیده بودم. اینجا پاییزش هزار رنگه.

برگای درختا یه رنگایی شدن که آدم مبهوت میمونه از دیدنشون. قرمز قرمز. نارنجی پر رنگ . کم رنگ، زرد و سبز کم رنگ و پر رنگ و خلاصه رنگ هایی که تا بحال فقط توی تابلوهای نقاشی دیده بودم.

اینجا رو دوست دارم. زیباییشو، آرامش و سکوتشو، هوای لطیفشو، کوه ها شو و مهمترین بخشی که عاشقم دریاشه. اقیانوس آرام  بخصوص وقتی غروب افتاب باشه و من بتونم گم شدن خورشید رو تو مرز دریا ببینم.

اینجا رو دوست دارم بخصوص وقتی مجبور نیستم به بچه ام فشار بیارم که بازی نکن و بخون و بنویس. بخصوص وقتی میبینم شازده کوچولوم با عشق میره مدرسه.

ولی یه چیزی داره بدجوری اذیتم میکنه. اینکه شوشو نمیخواد اینجا بمونه و کار و کاسبیش رو توی ایران ول کنه. راستش صد در صد بهش حق میدم که نمیتونه چیزی رو سال ها براش زحمت کشیده رو ول کنه. دلم نمیخواد دور از هم زندگی کنیم. حتی همین سه هفته رفتنش هم حالم رو بد میکنه. میدونم که اگه قرار به انتخاب باشه بین اینجا موندن یا از شوشو دور بودن، من با او بودن رو ترجیح میدم.

یاد این تیترهای بر سر دوراهی میوفتم که توی این مجله های ایرانی میزنن.چشمک

شوشو اونقدر آدم جاه طلبی هست و اونقدر دلش میخواد با بقیه فرق داشته باشه که نشه بهش گفت حالا عزیزم بیا اینجا برو سر یه کاری و خدا بزرگه و از این حرفا...

اینه که من با وجود اینکه اینطوری فکر میکنم ولی ترجیح میدم این جور پیشنهاد ها رو بهش ندم. میدونم دلش میخواد کارای بزرگ بکنه و مطرح باشه و حالا که به جاهایی که دلش میخواسته توی ایران رسیده نامردیه اگه بخوام بهش بگم عزیزم میتونی دوباره شروع کنی . اونم در شرایطی که مطمئن نیستم دوباره به همون جاها میرسه یا نه؟

خدایا توکل به خودت. مهم اینه که ما با هم باشیم.

در نهایت اینکه ، اینجا رو دوست دارم و تا وقتی اینجام دلم میخواد لذت ببرم از تمام زیبایی های اینجا.

/ 7 نظر / 9 بازدید
پریسا

شاید بعد ار مدتی خسته بشه و بمونه. راحت نیست مدام در رفت و آمد بودن.

haneel

عزیزم ایران هم که بودین همسرت سفر زیاد میرفت حالا هم اونجا یکم دورین امیدوارم همه چی به بهترین نحو روبراه بشه

زنجبیل

خیلی خوب میفهم چی میگی . اقای زنجبلی هم شبیه شوهر تو بود ولی طفلک کند . الان ولی حس میکنم چقدر ازردست . درسته که من هیچ شباهتتی بهش نداره حسم ولی خیلی خوب درکش میکنم . برای اینجور ادمها واقعا سخته . خیلی سخت . مخصوصا اینجا ککه به هر حال هر چقدر هم موفق باشی وقتی مهاجری حس میکنی که شهروند درجه دوئی .

فرزانه

امیدوارم هر تصمیمی که میگیرن همیشه موفق و موید باشید و در کنار هم شادکام و خوشبخت زندگی کنید [ماچ][گل] ...................... راستی در مورد پست پایینی خیلی کنجکاو شدم بدونم آقاهه به خانمه چی گفته [سوال] دنیا به اندازه وسعتش آدمهای رنگ و وارنگ داره درست شبیه رنگ برگها توی پاییز [چشمک]

pardis

خيلي فكر خوبي داري. مهم أينه كه با هم باشين. كجاش مهم نيست

سحر

امیدوارم هر طور که صلاحتونه همون بشه.[گل]