مقایسه

نمیدونم چرا یه دردی به جون من افتاده که همش دارم مقایسه میکنم و این باعث میشه خیلی موقع ها از زندگیم لذت نبرم. مثلا" هفته ی پیش توی مدرسه ی شازده کوچولو یه برنامه ای مثل جشنواره طوری بود. خلاصه رفتیم دیدم که توی حیاط مدرسه که خیلی بزرگه میز گذاشتن و شام هم میدادن و خلاصه غرفه غرفه بود و توی هر غرفه یه سری فعالیت داشتن. هم برای مدرسه پول جمع میکردن و هم به همشون خوش میگذشت. جالبه ولی که من همش داشتم فکر میکردم که مثلا" چی میشد توی ایران یه همچین برنامه ای بود و من مثلا" مامانم رو هم میبردم. چون خیلی ها مامان بزرگا هم اومده بودن. یه قسمتی از حیاط هم یه نفر رو اورده بودن که رقص ها دسته جمعی راه انداخته بود و بچه ها با پدر مادراشون گروهی میرقصیدن و من بازم فکر میکردم چی میشد موزیک ایرانی بود و ...خلاصه اینکه شاید به بچه هام خوش گذشت ولی به من نه. نه میتونستم با کسی گپ بزنم نه میتونستم خودمو توی جمع قاطی کنم.

یه چیزی مثل خوره افتاده به جونم که چرا مردم ایران در سی سال گذشته اینقدر بدبخت شدن. آخه چقدر سقوط. امروز یه ایمیلی برام اومد راجع به تیم*سار نادر * جهان**بانی که همون اولا اعدا*مش کردن و واقعا" طرف هیچ جرمی نداشته جز اینکه یه پست مهم داشته و اون موقع هم واقعا" اینطور نبوده که اون هایی که پست مهم داشتن مثل الان یه مشت آشغال باشن. حداقلش این بوده که بحث تخصص و تجربه مطرح بوده. بعد با خودم فکر کردم که آخه این مامان باباهای ما مگه مخ تو کلشون نبوده که هیچی نمیگفتن و از این همه خشونت تازه دفاع میکردن. خودم یه چیزایی از بچگیم از تصاویر اعد*ام و تر*ور یادم میاد. شاید همون موقع تصمیم گرفتم که توی ایران زندگی نکنم. مامانم که میگه از سه سالگیم میگفتم من میخوام برم آرمیکا :))) میدونم حرص خوردن فایده ای نداره ولی دلم میخواد حتی اگه یه روز از زندگیم مونده اون یه روز توی ایران باشم و ایران هم آزاد باشه. وگرنه اگه بخواد مثل الان باشه که همون بهتر که همین جا بمیرم. 

شوخی کردم. اینجا رو خیلی دوست دارم ولی اصلا" دلم نمیخواد اینجا بمیرم. اصلا" از فکرش حالم بد میشه خداییش که بذارنم توی تابوت و  غریب و بیکس باشم.

بی خیال. 

سفید برفی چند وقته راجع به مردن بقول خودش دای شدن میپرسه. سعی کردم براش قضیه رو خیلی عادی جلوه بدم که همه میمرن و یه بخشی از زندگیه و اینا. 

دیروز شوشو برام یه دستبند سوآرسکی خریده که خیلی خوشگله. خیلی دوستش دارم. هی دستم میکردم و ذوق میکردم و یاد بچگیام میوفتادم. خداییش خیلی وقت بود اینقدر ذوق نکرده بودم. بعد سفید برفی میگه : مامان دای شدی اینو میدی به من؟ :)))

آهان راجع به کارم بگم. قضیه اینه که شرکتی که من کار میکنم خیلی بزرگه و خلاصه یه جورایی مثل اداره دولتی های ایران میمونه. بعد اونقدر مثل شرکت قبلی نیست که همه خیلی بیزی باشن. کار میکنن ولی در حد معمول نه در حد مرگ. بعد من مجبورم که هر روز بلوز دامن بپوشم چون نقریبا" هیچ کس غیر رسمی نمیاد. حالا فکر کن ساعت 7 صبح خواب آلو مشغول جوراب شلواری پوشیدنی. خیلی از روزا با سی باس و اسکای ترین میرم. بعضی روزا هم ماشین میبرم. خیلی دوست دارم اینجا سوار وسایل نقلیه عمومی بشم. دوست دارم آدم ها رو ببینم. برام جالبه دیدن این همه تفاوت و اینکه توی این جامعه تفاوت ها زیباست و اصلا" دلیل برتری بدتری نیست. اینی که میگم به این معنی نیست که نژاد پرست و اینا اینجا نیستن به این معنیه که ساختار و قوانین جامعه در راستای احترام به تفاوت ها ایجاد شده وگرنه خیلی ها هم اینجا هستن که با خودش فکر میکنن که مثلا" چون اصالتشون انگلیسیه یا ال و بل خیلی از بقیه بهترن ولی کی اهمیت میده. مهم اینه که اینجا بهت فرصت میدن که اون چیزی رو که هستی رو زندگی کنی.

راستی گفته بودم من از سگ میترسم. حالا حساب کنین اونقدر پیشرفت کردم که تمام این مدت که اینجا توی این کافی شاپ همیشگی نشستم یه سگم کنار پام بوده و من جامو عوض نکردم. تازه یه کمکی هم با سگه دوست شدم. راستی چرا توی ایران مثلا" آدم میخواد فحش بده میگه طرف از سگ هم پست تره. سگا که خیلی با وفان. در ضمن واقعا" میشه اینایی که الان در اراس امورن رو اصلا" با سگ مقایسه کرد آخه. طفلی سگا. آخه مردم ما فحشهاشون هم آدم واری نیست. 

کلا" امروز همش مقایسه کردم. تازه هنوز کلی حرف دارم. ولی الان کلاس سفید برفی تموم میشه باید برم. 

شاد باشید و مقایسه نکنین. همین.

/ 4 نظر / 4 بازدید

ای عشق ؛شنیدم که تورا سروناز می خوانند..........اما من تورا قبله ی خود می دانم ............ چرا که می خواهم در ارتفاع با شکوه تو نماز صداقت بخوانم .......وبلاگ جذاب ومطالب زیبایی نوشته ای سری هم به (پاییزفصل زیبا ) من بزن متشکرم .......paez2012.persianblog.ir[گل][گل]

مریم غلامی

وبلاگ خوب و قشنگی دارید با مطالبی آموزنده و جالب ، خوشحال میشم به من هم سربزنی ... شاید اون چیزی که دنبالشی تو وبلاگ من پیدا کنی ... آدرسش هم : http://asandownload2000.persianblog.ir [رویا]

سارا

ای جااانم به این سفید برفی نازنین [ماچ] سعی کن اصلا مقایسه نکنی چون اون موقع همش باید اذیت بشی اینجا با هیچ جای دنیا قابل قیاس نیست [ناراحت] لذت ببر از لحظه لحظه ی زندگیت اونم دور از این محیط ..... [بغل]

سعید

سلام مرسی، از این پستت خیلی لذت بردم.. شاید چون از مردم و محیط زندگیت بیشتر نوشته بودی . خیلی این تفات ها و شباهت ها واسم جالبه.