اندر احوالات فرشته ها

 

این دخمله این روزا اوج بامزگیشه. منم همش راه میرم و هر چی به ذهنم میرسه از این کلمات قصاری که مامانا به دختراشون میگن، میگم. مثلا" عسل و شیکر و طلا و خوشگل و ... خلاصه....

مثلا" میره سمت شومینه و میگه: "داغ داغ" یا اینکه میره سمت صندلی و میگه: "بشی من" یعنی همون بشینم. وقتی هم شیر میخواد میگه "ممه بده".

 وقتی ازش میپرسم هاپو چی میگه؟ میگه:"آپ آپ" وقتی هم میگم بع بعی میگه...میگه: "بع بع".

وقتی کتاب شنگول و منگول و براش میخونم  و میگم گرگه چی میگه؟ زبونشو در میاره و میگه :"اووووو" آخه توی کتاب گرگه زبونشو در آورده.

تقریبا" تموم حرفامو میفهمه مثلا" چند روز پیشا بهش گفتم دمپایی مامان رو بده. رفت دمپاییمو آورد. یا بهش میگم آشغال رو بنداز توی آشغالی. میره میندازه. به آشغالم میگه:"آخال".

وقتی میخوام عوضش کنم میگه:"عبض عبض"

خیلی هم استقلال طلبه. شدید. طوری که حتما" باید غذاشو خودش بخوره و فقط حداکثر ده درصد موارد میذاره من غذاشو بهش بدم و با توجه به اینکه به هیچ عنوان رضایت نمیده موقع غذا خوردن پیش بند ببنده، اینه که کلی از وقت اینجانب صرف غذا دادن به خانم و تمیز کردن آشپزخانه و عوض کردن لباس خانم میشه. به قسمی که روز گذشته خواهر زاده ام که از صبح خونه ی ما بود میگفت خاله تو روزی چند بار باید این آشپزخونه رو تمیز کنی؟!؟

در ضمن داریم تلاش میکنیم در صورت امکان دفعات شیر خوردن سفید برفی رو در طول روز کم کنیم. نتیجه این شده که شبها بشدت در پوزیشن شیر دادنیم. طوری که دیگه اصلا" سرجای خودمان نمیخوابیم و کلا" کنار خانم میخوابیم و پوزیشنمون هم دیگه تغییر نمیدیم و همون حالت میمونیم چون ارزش نداره هی بخوایم جا یا ... عوض کنیم.

و اما شازده کوچولو این روزا خیلی مرد شده. شده کپیه باباش. بخصوص وقتی میخواد راجع به یه مساله ای بحث کنه که دیگه نگو. جالبه که امروز مامانم هم میگفت این داره میشه عین باباش. جدیدا" راجع به مسائل سیاسی هم نظر میده. البته دقیقا" همون نظرات من و باباش رو.

علاقه ی زیادی به لگو درست کردن پیدا کرده و الحق هم که بازی جالب و بدرد بخوریه. چند روز پیش هم با استفاده از دوربین باباش که خیلی حرفه ایه و منم بلد نیستم باهاش کار کنم، و به کمک اسباب بازیهاش یه داستان تصویری درست کرده بود که من کلی خوشم اومد.

خطش هم خیلی خوب شده. بخصوص اینکه امسال باید تحریری هم بنویسه. اونقدر خوش خط شده که من کلی ذوق مرگ شدم. آخه قبلا" خطش تقریبا" افتضاح بود.

به آشپزی علاقه ی زیادی داره. امروز هم برامون یه شیر کاکائو با خامه و شکلات آب شده درست کرد که خیلی خوشم اومد. سفید برفی هم خورد و خیلی دوست داشت.

خلاصه خواهر جونا فرشته هامون دارن بزرگ میشن. ولی ما پیر نشدیم ها. ابدا". نشون به اون نشون که روز عاشورا چند تا دختر هجده نوزده ساله کنارمون وایساده بودن. وقتی فهمیدن من دوتا بچه دارم و پسرم ده سالشه، همینطوری هاج و واج نگام میکردن و فکر میکردن من گذاشتمشون سرکار. و وقتی شازده کوچولو رو دیدن اصلا" باورشون نمیشد پسر منه. اینم گفتم برای اینکه بارو کنین دروغ نمیگم هااااا.

 

 

/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهربانو

مامان درياي فرشته ها براي خودش و فرشته هاش اسفند دود كنه . عزيزم مواظب باش آقايون تو اين پيش هم نخوابيدن ها و به بچه ها رسيدگي كردن خيلي دل آزرده ميشند ها ... يه وقت فكر نكنه كمرنگ شده!![ناراحت] كوچولوها رو ببوسشون [ماچ]

پرستو

سلام سلام! اول مرسی. از همه چیز. دوم عزیزم معلومه که موش گنده ی خاکستری خیلی هم ترس داره و با یه موش کوچولو قابل مقایسه نیست. سوم حلیم خودم پختم ولی فکر کنم واسه نمک نداشتنش بود که بیمزه شد! چهارم من اینجا از مارمولکهای غول پیکرشون بیشتر میترسم! به نظر من بیشتر از نسل سوسمارن تامارمولک! یه دفعه هم که تو خونه بود گذاشتم رفتم خونه یکی از دوستام. تا آقای همسر اومد دنبالم... پنجم :[بغل][ماچ]

سفید برفی

وای اینجوری نگو دلم آب شد. خواهر منم یه دختر داره مثل ماه.عاشقشم.دختر خیلی شیرینه به خصوص موقعی که حرف می زنه.فقط ناز داره و ادا و من می میرم براش. خدا دختر خوشگلتو برات نگه داره عزیز دلم[ماچ][ماچ][ماچ]

یاس

سلام خاله جونم اول بیا منو ببین من دوباره میام برات کلی حرفای خوب دارم عکسمو گذاشتیم بیا ببین

یاس

خاله جون دوباره لفطآ بیایین ببینین فک کنم باشه[لبخند]

دوست من

سلام چقد نازنیه ماشالا این سفید برفی خانوم راستی دوست دارم اسم واقعیشو بدونم اون شارده کوچولو هم از نظر روانشناسی کارش خیلی با ارزشه و قابل تقدیر و تحسینه نسبت به سنش عجیبه ماشالا بهش باشه راستی سفید برفی جند ماهشه ؟ دریا جون اینهم بدون که حق با شماست و شما همیشه بهاری ! با داشتن دو فرشته ی آسمونی هرگز پیر نمی شی به شرطی که شادی زندگی رو حس کنی و غصه های دیگران که هضمش برای روحیه ی شما سنگینه نخوری دعا کن و امید وار باش خوشحالم از خوشحالیه شما [گل]

راما

سلام خوشحالم که به طور اتفاقی با وبلاگتون آشنا شدم قرشته های کوچولوتون رو ببوسید.[ماچ] اجازه دارم لینکتون کنم[لبخند]

عسل

سلام دريا جان [قلب] اندر احوالات فرشته ها خوب بود [لبخند] . مي خواستم بپرسم موافقي " فرشته هاي �Fوچولوي من " را لينک کنم در کندوي عسل؟ تو هم اگه دوست داشتي لينکم کن. [گل]