مشکل چیه؟

دلم میخواد بدونم مشکل چیه که ما اینقدر به پر و پای هم می پیچیم. ما که بینمون عشق جریان داره و من اینو توی هر دومون حس میکنم. چرا این عشق بعضی موقع ها تا ته تنفر میره؟‌ بعضی موقع ها با خودم فکر میکنم کاش یه فرصتی میشد روابطمون رو بررسی میکردیم . کاش بعد از هر جر و بحثی اونقدر بینمون فاصله میوفتاد که وقت میکردیم ببینیم اصلا" چی شد که اینطوری شد. ولی همیشه هر دومون اونقدر حالمون بده که تا دوباره در آغش کشیدنی در میون نباشه نمیتونیم فکر کنیم اصلا".

این دفعه اما قضیه فرق میکرد. همیشه فکر میکردم شازده کوچولو اصلا" بچه ی احساساتی ای نیست. ولی امروز صبح که منو بغل کرد و در حالیکه اشک میریخت گفت: مامان تو رو خدا با بابا با هم حرف بزنین. خیلی حالم بد شد. فکر نمیکردم که این بچه اینقدر حساس باشه. شوشو هم خیلی ناراحت شد تا این صحنه رو دید و سریع منو بغل کرد و بوسید و گفت: پسرم من و مامان عاشق همیم و همه ی پدر و مادرا با هم دعوا میکنن.

خلاصه اینکه طبق معمول جنگیدیم و صلح کردیم و من نفهمیدم که اصلا" موضوع چی بود؟

یه روزی فکر میکردم عشق کافیه!!!!!!!!!!!

ولی حالا با خودم میگم یعنی عشق کافی نیست واقعا"؟؟؟؟؟

چه چیز دیگه ای باید بین ما باشه که اینقدر به هم گیر نکنیم؟ نمیدونم. سر در گمم. عجیب.

/ 9 نظر / 10 بازدید
پرستو

میدونی دریا؟ به نظر من روابط آدمها تو جمع خانواده، تو جمع دوستان، توی خلوت خودشون، خیلی با هم متفاوته. شما در تمام این سالهایی که با هم زندگی کرده اید تو جمع خانواده و شلوغی بوده. حالا تا میاین نوع ارتباطتون رو توی یک محیط جدید و دور از دیگران پیدا کنید کمی طول میکشه. صبور باش و به موضوعی که گفتی با تعمق فکر کن. حتما بزودی همه چیز خیلی خیلی عالی میشه.[چشمک]

پریسا

من فکر میکنم دلیلش ناتوانی در برفراری ارتباطه. یعنی وقتی من نمیتونم نارضایتی یا نیازم رو با دیگران و خصوصا با شوهرم درست و بدون هیچ حشو زوایدی بیان کنم, مشکلات و مسایل روی هم انبار میشن و اون عشق رو که هست می پوشونن. باید روی کامیونیکیشن کار کنیم. خودمون رو میگما نه طرف مقابل رو.

بانوی مهر

چند وقتی بود بهت سرنزده بودم عزیزکم ... امیدوارم که تالان جا افتاده باشی و همه چیز بر وفق مرادت باشه ... در مورد تو و همسرت پیش میاد دیگه ... هرکدوم از ماها مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها هستیم دیگه .... بگذار به حساب فشار این مدت و تغییرات .... به امید روزهای بهتر ...[گل]

سمیه

باید به هم فرصت بدید با هم بیرون برید و حرفهایی که توی دلتونه رو به هم بگید نباید بذارید حرف ها روی دلتون سنگینی کنه به هم بگید ولی با احتارم با علاقه و به نیت حل شدن مشکل و موانع کمتر به پر و بال هم بپیچید و بدونید زندگی کوتاه تار از اونه که نادیده گرفته بشه

عبدالحمید حقی

از نوع انتخاب و دید گاه های شما مسرور شدم به من هم سری بزنید http://hamidhaghi.blogsky.com

آیلین

سلام دریا . آیلینم. یه توصیه : خیلی به عمق مسایل فرو نرو . راحت تری ...

آیلین

سلام دریا . آیلینم. یه توصیه : خیلی به عمق مسایل فرو نرو . راحت تری ...

محمدرضا

اگه بودنتون کنار هم یه نیاز باشه، با رفع اون نیاز همه چی تموم میشه! عشق خودتونو از حد نیاز فراتر ببرین و به این عشق آگاهی ببخشین. احساسات خوبه اما احساسی که عقلانی باشه خوبتر! اولا لازمه انسان در درجه ی اول خودشو بشناسه. اینکه واقعا چه جور آدمیه و ذاتا چگونه به دنیا نگاه میکنه؟ بعد از این مرحله میتونه به کشف انسانی دیگه و در نهایت کشف جهان برسه. من برادر کوچیک تو، پیشنهاد میکنم که از مولانا و افلاطون غافل نشی! اینکه به خاطر بچه ، لحظاتی اختلاف رو کنار می ذارید، خوبه. اما بهتر اینه که به خاطر خودتون این کار رو بکنید. اینم تقدیم به شما و خانواده: (( تنها یک شگفتی در جهان وجود دارد و آن عشق است)) اگه صلاح دونستی یه سر هم به من بزن، شاید چیزای قابل استفاده ای برات پیدا بشه.