حضور

توی حموم دارم دوش میگیرم. همیشه اولین قسمتی از بدنم رو که میشورم سرمه. قطره های آب روی سر و صورتم سر میخوره. یه دفعه حس میکنم چقدر دلم تنگه!!! تنگه چیه؟‌ نمیدونم. عمیق میشم توی حسم و می فهمم. دلم بابا رو میخواد. فقط بابا. الان در این لحظه.

یادم میاد که توی شش ماه گذشته حتی شش بار هم با بابا صحبت نکردم. اونم در حد چند دقیقه. اصولا" بابا اهل حرف زدن نیست. یادمه وقتی بچه بودم و منو میبرد مدرسه و بعدها هم دانشگاه،‌ توی راه تقریبا" هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمیشد. ولی یه حس عجیبی بین منو بابا جریان داشت که فقط خودمون درکش میکردیم. یه اتصال خیلی قوی.

با خودم فکر میکنم از حموم که اومدم بیرون زنگ بزنم بهش. ولی بعد میگم نه. هیچی نمیتونه جای حضورشو برام بگیره. یه حضور عمیق که منو مطمئن میکنه که خوبم. که یادم میاره همین که هستم خوبه. که تائیدم میکنه. که منو قضاوت نمیکنه. یعنی اصولا"‌بابا هیچ وقت کسی رو قضاوت نمیکنه. ندیدم تا بحال اینکارو بکنه.

الان بابا دلم میخواد فقط سرمو بذارم روی شونه هات و بگم دلتنگتم بابا. دلم میخواد الان فقط یه لحظه حضورتو داشته باشم تا حالم خوب بشه.

پ.ن: امروز توی یکی از این مجله ایرونی ها چشمم خورد به این شعر از فروغ نازنین و رفتم به ١٢ سال پیش که این شعر رو با اعتقاد کامل توی کارت عروسیمون چاپ کردیم. کارتی که خواهر شوهر نازنینم زحمت درست کردنشو کشید.

سخن از دستان عاشق ماست

که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم

بر فراز شبها ساخته اند.

/ 9 نظر / 15 بازدید
فریبا

سالگرد ازدواجتون مبارک .عشق زندگیتون پر برکت هم ارزو ی سلامتی و شادکامی و سربلندی و عمری طولانی و با عزت دارم برای بابای مهربونتون

سارا

این دلتنگی هات را می فهمم و کاملا هم طبیعیه عزیزم [ماچ]

زنجبیل

منم رابطم با بابام همچین چیزیه و خیلی دلتنگش میشم

پریسا

چه شعر قشنگی بود. انشالله که بابا عمرشون طولانی باشه و دیدار ها تازه بشه.

بانوی مهر

ایشالله همیشه زیر سایه ی پدر و مادر باشین عزیزم . دریا جون من یک وبلاگ آشپزی هم درست کردم به این ادرس aaram-delicious-food.persianblog.ir شاد باشی

تولدی دیگر

خدا پدر و مادرت رو برات نگه داره و سالها زیر سایه اشون باشی و از حضورشون لذت ببری.

صحرا

چقدر جالب. باور می کنی منم بیشتر دلتنگی هام تو حموم میاد به سراغم ؟