راه رفتن سفید برفی

سفید برفی ما بالاخره راه افتاد. روز جمعه 15 آذر و در سن یکسال و یکماه و 6 روزگی. و من و شوشو کلی کلی لذت بردیم. باورتون نمیشه که این قلنبه خانم چقدر موش راه میره. با قیافه ی گردش. حالا هنوز خودش خوب بلد نشده راه بره، همش یه چیزی رو هم میگیره دستش و با خودش اینور و اونور میره.

البته سفید برفی دقیقا" روز تولدش چند قدم راه رفت ولی متاسفانه افتاد زمین و این مساله باعث شده خیلی چشم ترس بشه و تا همون روزی که گفتم دیگه فقط به کمک ما راه میرفت. احساس میکنم خیلی عاقبت اندیشه. شازده کوچولو یازده ماهش بود که راه افتاد و متاسفانه خیلی نترس بود و دائم زمین میخورد. بخاطر همین من ته دلم دوست داشتم سفیدبرفی دیرتر راه بیفته که کمتر صدمه بخوره.

این دخمره جدیدا" همه چیزو میفهمه. مثلا" خواهرم بهش گفت: دستمال بده. رفت سراغ دستمال کاغذی که بده به خواهرم. یا وقتی بهش میگم برو نرمینه رو بیار، میره برام میاره. یه کلمه ی جدید هم از عموش یاد گرفته و هر آدم عینکی رو میبینه میگه: عینک. دیشب هم که شازده کوچولو رفت بخوابه دوید دستاشو دور گردنش حلقه کرد و دو سه تا بوسش کرد. خلاصه هر روز برامون یه چیزی رو میکنه.

من کماکان روشم رو با شازده ادامه میدم. نمیدونین چه کیفی میکنم وقتی مثلا" شازده امتحان داره و من خودمو نمیکشم. واقعا" چه بلایی داشتم سر خودم میاوردم. توی هفته ی گذشته شازده همش امتحان داشت. بعضی نمره هاش چهارده پونزده شد ولی یه بیست هم گرفت که واقعا" دسترنج خود خودش بود و من کلی ذوق کردم. خلاصه اینکه فعلا" از نظر درس و مشق راحتیم جون شما. ولی میدونین شما نازنین ها چقدر بهم کمک کردین؟

شوشو یه دو روزیه رفته سفر. ولی من این دفعه یه موردی رو متوجه شدم و تصمیم گرفتم با خودم حلش کنم. روزی که شوشو میخواست بره حالم طبق معمول بد بود. اصلا" قدرت انجام کارای روزمره رو هم نداشتم. ولی یه لحظه به خودم اومدم و دیدم چقدر برخلاف اونچه که ادعا میکنم به شوشو وابسته ام. همون روز براش اعتراف کردم و بهش گفتم میخوام اینطوری اینقدر وابسته نباشم. تصمیم گرفتم قبول کنم که قرار نیست همیشه با هم باشیم و اگه به هر دلیلی مجبوریم از هم دور باشیم دلیل نداره من تمام اون روزام رو خراب کنم. این اولین قدم برای ترک وابستگی عمیقم به اونه که خوشبختانه تا الان که حالم خوبه.

توی پست قبلی کامنتاتون خیلی برام ارزش داشت. بعضی موقعها دلم میگیره. خوشحالم از اینکه شماهارو دارم که میتونم دوران کوتاه دل گرفتگیم رو با شما سهیم باشم. ایمان دارم که همه ی ما به هدفی بزرگتر از رنج کشیدن و غصه خوردن به این دنیا اومدیم. مصمم هستم به اون هدف برسم. تک تک شماها برام عزیزین. ندیده عزیزین.

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست من

امید وارم این هدیه الهی (راه رفتن) برایش مبارک و جاوید باشد[گل] منم تبریک میگم امید وارم با این قدم ها وبا کمک آموزش مادرانه شما موفق و سالم باشد[لبخند]

دوست من

تولد یک سالگی سفید برفی مبارک [گل][گل][گل][گل][گل]

دوست من

سلام دوست مهربون و خوبم الهی شکر که همه چیز روبراه و مورد شادمانی شما دوست عزیزم می باشد [گل]

پرستو

وایییییییییییییییییی مرسی که اینقده تحویلم میگیری!!![ماچ]

هانیل

وای مبارکه دخترا همه چیشون دور اندیشانست[لبخند] عوضش از الان شازده رو برای تا اخرین سال تحصیلش بیمه میکنی الان اینکارو نمیکردی باید مثلا تو دبیرستان این شیوه رو پیاده میکردی سخت تر و با تنش های بیشتر [سبز]

نلی

دریا جان برای پست قبلیت پیام گذاشتم. به نظرم کار خوبی می کنی که وابستگیت رو داری کم می کنی. چه پیشرفت های زیادی توی این چند پست اخیر داشتی. تغییر رفتارت با شازده کوچولو. کم کردن وابستگی خودت. آفرین . همیشه شاد و سالم باشی.

مريم

واي دلم دختر خواست! چقدر "بعضيا" تو اين محيط مجازي هم، پُز دخترشون رو مي دن! [چشمک][گل][گل] راستي، خيلي خوشحالم براي اينكه داري روي خودت كار مي كني براي عدم وابستگي. تبريك مي گم بهت. برقرار باشي.

رنگین کمون سفید

[ماچ]تبریک میگم. دخمل خوشگل ما اولین قدمهاشو تو زندگی برداشت.[ماچ] امیدوارم خودتم تو قدمهایی که برای عدم وابستگی برمیداری موفق باشی. نگران نباش . ادمی که به این درک رسیده هیچوقت بر نمیگرده به ادم سابق. فقط ایمانت و ثابت کن[ماچ] .

آرام

آخی مامانی تو رو خدا به هیچ ناراحتی فکر نکن وقتی یه هلوی خوردنی یکساله داری ..... وای خدا ، الهی که زنده و سلامت باشه . هر وقت از چیزی ناراحت شدی یه نگاه بنداز به چشم های خوشگلش به دست و پای کوچولوش و به قد ریزه ش . این فنقلی ها که خود خود زندگیند آدم هر چیز ناراحت کننده ای یادش می ره ... [ماچ][ماچ]