فرشته هاي كوچولوي من

چند سالم شد؟

امروز تولدم بود و من دیشب با ناراحتی داشتم فکر میکردم که وای!!! سی و دو سال گذشت و من هنوز ....

امروزم روی کیک خوشگلی که شوشو برام خریده بود سی و دوتا شمع گذاشتیم و من فوت کردم.

حالا همین یک ساعت پیش حساب کردم و دیدم ای دل غافل. اشتباه کرده بودم. من سی و سه سالم تموم شده و رفتم توی سی و چهار. درست میگم دیگه؟ متولد 1355 ام. زبان

فقط داشته باشین این ذهن نیمه هشیار با آدم چیکار میکنه؟ یعنی حتی میتونی خودت رو هم گول بزنی اینطوری.

دیشب از خدا خواستم بهم کمک کنه که امسال رو در خدمتش باشم. سی و دو سال، نه ببخشید سی و سه سال در خدمت نفسم بودم و هیچی ... حالا ازش خواستم کمکم کنه امسال بیشتر در خدمت اون باشم تا در خدمت خودم. حالا تا چه حد موفق باشم نمیدونم.

ولی اینجا مینویسم برای اینکه سال دیگه این موقع ببینم تو چه وضعی ام. یه چیزایی رو دلم میخواد روشون کار کنم.

1- میخوام بتونم خشمم رو کنترل کنم. میدونم که این موردیه که اصلا" هیچ کسی نمیتونه صد در صد کنترلش کنه ولی تصمیم دارم زمانهایی که در کنترلم نیست، حداقل اینو یادم باشه که نباید به هیچ کدام از اطرافیانم آسیب بزنم. بهترین کاری که این جور مواقع باید بکنم اینه که تنها باشم و در ضمن نیایش هم خیلی بهم کمک میکنه.

لازمه ی عمل کردن به این تصمیم اینه که در تمام لحظات در پذیرش افراد و موقعیتها و شرایط باشم. و در ضمن اگر هم حالم خرابه و پذیرش ندارم، حداقل به آدمای دور و برم اهمیت بدم و بقول یکی از استادام روی اونا بالا نیارم.

2- میخوام غیبت نکنم. البته من خیلی به ندرت اینکارو میکنم ولی میخوام اون یه ذره هم تو فضای غیبت نرم.

لازمه ی عمل کردن به این تصمیم اینه که به خودم اهمیت بدم و یادم باشه که غیبت کردن روح و جسم منو مسموم میکنه.

اینو جدی میگم. من اصلا" نمیتونم دو دوزه بازی کنم.

3- تصمیم گرفتم تحت هیچ شرایطی دروغ نگم. میخوام اونقدر شهامت داشته باشم که صاف و مستقیم حرفمو به دیگران بزنم و اصلا" هم از قضاوت دیگران نترسم. در ضمن به خودم این حق رو میدم که خیلی موقع ها سکوت کنم و جواب سوالات بعضی ها رو ندم.

برای اینکه بتونم روی این قصدم باشم لازمه که شهامت داشته باشم و از قضاوت دیگران در مورد خودم نترسم. در ضمن اگه کاری رو هم اشتباه کردم راست حسینی بگم غلط کردم. ولسلام.

4- سرزنش و انتقاد رو از فرهنگ لغاتم حذف میکنم. یعنی زبانم رو فقط در جهت تعریف و تشویق دیگران بکار میبرم. بر خلاف همیشه که فکر میکنم انتقادم میتونه سازنده باشه، تصمیم دارم فقط زمانهایی انتقاد کنم که فرد مقابلم نظر من رو بخواد و کاملا" آماده ی شنیدن حرفای من باشه.

برای رسیدن به این منظور باید اهمیت به دیگران رو زندگی کنم. یعنی اینکه بقیه هم آدمن و حق دارن هر طوری دوست دارن زندگی کنن. در ضمن حق دارن اشتباه کنن و اینم ربطی به من نداره. حتی اگه عزیزترین کسان منن.

5- میخوام زیبا صحبت کنم. راستش مدتیه که در مواقع خستگی یا عصبانیت دری بری زیاد میگم. یعنی یه سری از ضرب المثل های بی تربیتی رو استفاده میکنم. یا اصلا" راست حسینی بگم فحش هم میدم. تازگیها یکی دو مورد دیدم که شازده کوچولو هم همون حرفارو تکرار میکنه. البته با هوش بالایی که داره خیلی به جا و به موقع هم استفاده میکنه. از این قضیه خوشم نمیاد. فکر میکنم حرمت خونه رو از بین میبره. پس از این به بعد میخوام زیبا حرف بزنم.

البته تو پرانتز بگم که تا بچه ندارین کیف کنین چون دیگه کسی مثل مبصر واینستاده بالای سرتون و هی چکتون بکنه.نیشخند

برای این قضیه هم لازمه که هم به خودم و هم به دیگران اهمیت بدم. چون این مساله اول احترام خودمو کم میکنه.

اینا چیزایی بود که دیشب تو دفترم نوشتم. حالا الان با خودتون میگین این همون بود که دفعه ی پیش هیچ خواسته ای نداشت هااااا.

6- اینو الان اضافه کردم. اونم اینکه به خودم حق بدم که اشتباه کنم و کامل نباشم. یعنی اینکه خلاصه منم آدمم دیگه و قرار نیست همیشه خوش و خرم و در حال خدمت به خلق باشم.

لازمه ی بودن روی تصمیم هم اینه که بابا اول خودتو بپذیر با تموم عیب و نقص هات.

جالبه اولین تلفن از طرف ارکیده ی عزیزم دوست دوران مدرسه و آخریش هم پریسای عزیزم که اونم دوست دوران مدرسه بود. و ما سه تا چقدر با هم خوش گذروندیم.

چقدر دلم میخواد دوباره سه تایی دور هم جمع بشیم.

مرسی از شماها که اینقدر نازنینید. برام دعا کنینماچ

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ - دريا