فرشته هاي كوچولوي من

قانون جذب

میدونین چیه من به طرز عجیبی به قانون جذب معتقدم. یعنی نه اینکه جو گیر شده باشم ومثلا" فیلمشو دیده باشم یا کتابشو خونده باشم تا روم تاثیر بذاره هاااا. نه!

من زندگیش کردم و میکنم. مدتها قبل از اینکه بدونم اسمش چیه؟ یعنی اینکه یک کلام بهتون بگم من هر چیز مثبت یا منفی ای رو که واقعا" بهش فکر کنم، تو زندگیم متجلی میشه.

حالا راجع به منفی هاش براتون حرف نمیزنم که یه طومار اتفاقات منفی ریز و درشت رو همینطوری تو زندگیم متجلی کردم. ولی راجع به خوباش بگم که هر چیز خوبی که تو زندگیم دارم، اعم از شوشو جان و مادر شوهر و خواهر شوهر نازنینم و بچه ها و دوستام و خونه و ماشین و وسائل زندگی و ... همشون رو یه زمانی دقیقا" همینطوری که هستن متصور شده بودم. یادمه وقتی بچه بودم خیلی از فامیلامون با مسخره بهم میگفتن دریا رویایی. آخه همش در حال رویا پردازی بودم و صد البته اونموقع همش به چیزای مثبت فکر میکردم. شاید باورتون نشه ولی بعضی موقعها توی دوران کودکی و نوجوونی شاید ساعتها وقتم توی روز صرف فکر کردن به رویاهای زیبا میشد. اونموقع ها عکسای مجلات خارجی سر  منشاء رویاهای من بودن.(اخه یادتونه که چه قحطی ای بودن اون زمان!!!)

این دفعه توی سفرمون به مالزی جون شما شوکه شدم. آخه میدونین چیه؟ اون هتلی که توی لانکاوی رفتیم، وقتی واردش شدم دهنم باز مونده بود. نمیدونم چند وقت پیش از این بود که توی یه تبلیغ تو همین کانالای ماهواره ای، کلبه ای رو دیدم که روی آب بود و خانومه صبح که از خواب بیدار شد انگار وسط دریا بود. خلاصه اینکه خیلی رمانتیک و رویایی بود.

اونموقع با خودم گفتم وای من حتما" یه روزی میرم یه همچین جایی.

حالا هتلی که رفته بودیم دقیقا" همونطوری بود. هتل برجایا تو لانکاوی. اصلا" یه جای فوق العاده زیبا بود. اونقدر رویایی که انگار آدم تو خیال زندگی میکنه.

قشنگ ترین قسمت هتل یه اسکله بود که توی آب امتداد داشت و در انتهاش یه رستوران بود با موزیک زنده. و من یه روز یک ساعت تموم به تنهایی روی اون اسکله ایستادم و دریا و غروب زیبای آفتاب رو تماشا کردم و غرق یه احساس آرامش عجیب شدم. خیلی زیبا بود.

جالبتر از همه اینکه اونجا که بودم یه روز با خودم گفتم چه حالی میده اینجا بارون بیاد. فرداش بارون اومد چه بارونی. زیباترین و شدیدترین بارونی که تا بحال تو عمرم دیده بودم.

این و این هم عکس اونجایی که گفتم.

البته ما رستورانش نرفتیم. چون غذاهاش تند بود و منم نمیتونم غذای تند بخورم و در ضمن خیلی هم گرون بود ایضا".

حالا حساب کنین چقدر خوب میشد اگه آدما فقط به چیزای خوب فکر میکردن.

میگم اگه حال داشتین تو این سایت برین تو قسمت فوتو گالری و عکسای زیبای اونجا رو ببینین.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸ - دريا