فرشته هاي كوچولوي من

کامپیوتر خراب

چند روزی کامپیوترم رو ریخته بودم به هم که مثلا" درستش کنم. آخه اینی که الان دارم باهاش کار میکنم لپ تاپ قبلی شوشو بود و توی دسک تاپش از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا میشد. شازده کوچولو هم که دیگه نگو. هر چی رو که دانلود کرده بود ریخته بود روی دسک تاپ. حلاصه یه وضعیتی بود دیگه...

بالاخره توی هفته ی پیش یه روز شوشو مرحمت کرد و دستگاه رو فرمت کرد و همه چیزو از نو نصب کرد و ما رو خوشحال کرد. ولی زهی خیال باطل. چون آنتی ویروس رو نصب نکرده بود و فرداش هم شازده کوچولو با وجود اینکه بهش هشدار داده بودم چیزی دانلود نکنه رفته بود و دستگاه رو حسابی ویروسی کرده بود.

خلاصه نتیجه اینکه ما تا امشب دستگاه نداشتیم و صد البته شازده کوچولو هم تا اطلاع ثانوی از استفاده از دستگاه محرومه.

حالا شماها چطورین؟ خوبین؟ حال و احوال خوبه؟ خانواده خوبن؟نیشخند

یه چیزه بامزه تعریف کنم. یادتونه توی یه پستم راجع به خرید یه فرش صحبت کرده بودم؟ توی هفته ی گذشته یه بار سفیدبرفی روی فرشه وازلین رو خالی کرد. که البته فرش قسمتی از کل خونه بود که وازلینی شده. خداروشکر در اون مورد شوشو خونه بود و در نهایت دقت و ظرافت فرش رو به حالت اولش برگردوند. و اما دفعه ی دوم ...

که شازده کوچولو با وجود توصیه های مکرر ما در این مورد رفته بود روی فرش شیر کاکائو خورده بود و چشمتون روز بد نبینه که قطرات شیر کاکائو در کل فرش پراکنده شده بود. القصه اینکه شوشو هم خونه نبود و ما هم برای اینکه شوشو کمتر حرص بخوره به خیال خودمون اومدیم فرشو تمیز کنیم و کردیم. اما (بخونید آما...) شوشو وقتی اومد توی اون اتاق نیمه تاریک با یه حالت وحشتزده پرسید فرش چی شده؟ نمیدونم از کجا فهمید من که به نظر خودم خیلی خوب پاکش کرده بودم. خلاصه مجبور شدم شرح ما وقع رو بدم و کلی هم التماس کنم که کارب به شازده کوچولو نداشته باشه چون من یه یک ساعتی راجع به اهمیت به وسائل خانه و ...وبراش نطق کرده بودم.

خلاصه شوشو گفت که گند زدم به فرش و دست نمیزدم بهتر بود و ...کلی هم حرص خورد. گریه

گفت شده قضیه ی ماشین. آخه من همون روزای اولی که ماشین رو خریده بودیم مالیدمش به یه ماشین دیگه. بعدشم دادمش پولیشش کردن و به شوشو هم همیچی نگفتم به خیال اینکه نفهمه حرص نخوره. اونم در اولین دفعه که سوار ماشین شد فهمید.

راستش بعضی موقع ها فکر میکنم وقتی آدم یه چیز باارزش رو که دوستش داره میخره دو تا اتفاق میوفته. یا تو ازش استفاده میکنی بدون اینکه بهش وابسته بشی و نگران این باشی که از دستش بدی یا خراب شه یا بهش خط بیوفته. یا اینکه میشی برده ی اون چیز. یعنی برای اینکه خراب نشه یا بهش خط نیوفته یا ... ازش استفاده ی درست یا کافی رو نمیکنی یا اینکه بالاخره یه قسمتی از ذهنت رو مشغول میکنه. مثل من که هر وقت با این ماشین میرم بیرون نگرانم که اتفاقی نیوفته و خلاصه بیرون رفتنم زهر مار میشه. البته دلیلشم حساسیت بیش از حد شوشو به وسائلش از جمله به ماشینشه.

ولی خدائیش به نظر من هیچ چیز مادی ای این دنیا ارزش اینه نداره که بخوای حتی یه گوشه ی ذهنت رو بهش اختصاص بدی. (البته این به این معنی نیست که من به هیچ چیز مادی ای وابسته نیستم هاااا) آخه بالاخره میخوای یه روزی که اصلا" نمیدونی کی هستش همش رو بذاری و بری دیگه!!!!

نظر شما چیه؟

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧ - دريا