فرشته هاي كوچولوي من

جشن؟

نمیدونم چرا یادداشت قبلی رو خیلی ها نمیتونستن ببینن. البته چند تا از عزیزان زحمت کشیدن و کامنت گذاشتن ولی در نهایت مجبور شدم پاکش کنم.

بگذریم.

امروز صبح یه ربعی داشتم مصاحبه ی کریستین امانپور رو در حاشیه ی اجلاس داووس در کانال سی ان ان میدیدم. با شش تا از وزیران امور خارجه از جمله وزیر امور خارجه ی فرانسه و ایران مصاحبه میکرد.

جالبه براتون بگم که آقای منوچهر مت*کی در 10 دقیقه ای که صحبت کرد  حداقل ده بار کلمه ی فلسطین و غزه و چهار پنج بار هم کلمه ی اسرائیل رو استفاده کرد. فکر کنم ایشون اشتباهی وزیر امور خارجه ی ایران شدن. باید وزیر امور خارجه ی فلسطین میشدن.

حالا خودتون عشق به وطن رو ملاحظه کنید.

در ضمن این روزا اصلا" تلویزیون رو نمیتونم نگاه کنم. دلم نمیخواد سوء استفاده ی تهوع آوری از حرکت مردم و از ایمان اون روز مردم داره میشه رو نگاه کنم. یه ایمیل برام اومده بود. فیلمی بود از مصاحبه با مردم در اوائل انقلاب. با یه خانم خیلی شیک و پیک و بی حجاب مصاحبه میکرد و میپرسید شما چرا به ج.ا.ا رای میدید؟ خانمه گفت برای اینکه من یه زن ایرانی و مسلمان هستم و میخوام به اندازه ی یه مرد ایرانی و مسلمان حق و حقوق داشته باشم.

حالا آیا واقعا" داره؟ یا اصلا" جامعه ی ایران حتی یک قدم به این طرف حرکت کرده؟ نمیدونم.

فقط میدونم از این همه دروغ و ریا حالت تهوع میگیرم. از اینکه بعنوان یه زن با تاکسی و اتوبوس و بدتر از اینها مقایسه بشم. از اینکه هنوز بحث هست سر اینکه من نصفه یه مرد می ارزم یا حرفم نصفه یه مرد ارزش داره.

چیه این انقلاب رو واقعا" باید جشن گرفت؟ چه چیزی برای افتخار کردن وجود داره بعد از سی سال؟ اگه از وضع افتضاح فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی داخل کشور هم بگذریم با تصویر ذهنی ای که از ایران و ایرانی در جامعه ی جهانی ایجاد شده چیکار میخوایم بکنیم؟ با فرار جوانانمان میخوایم چیکار کنیم؟

البته بقول رئیس جمهور محترم که در جواب این سوال فرمودند:"منم نخبه بودم، پس چرا فرار نکردم؟"

خلاصه شده قضیه ی کبکه. سرمون رو کردیم تو برف و ... مون رو هوا کردیم و فریاد میزنیم "دیو چو بیرون رود فرشته درآید" یا "بیست و دو بهمن روز بیداری ما".

نه آقا جون. من یکی که نیستم.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧ - دريا