فرشته هاي كوچولوي من

خرید های من و شوشو

بعد نوشت: الهام جون درست حدس زدی. من کلاسهای استاد طاهری رو می رم. البته پیش یکی از مسترها به اسم استاد جلیل زاده که کلاساش در گیشا برگزار میشه. البته استاد طاهری الان در دانشکده ی دامپزشکی دانشگاه تهران کلاس دارن که یک هفته در میان برگزار میشه. اگه با دفترشون تماس بگیری حتما" بهت اطلاعات میدن.

آدرس وبت رو نذاشتی. اگه مینویسی برام آدرستو بذار. شاید اطلاعات بیشتری بتونم بهت بدم.

----------------------------------------------------------------------------------------

من و شوشو هر وقت میریم خرید حداقل دو برابر اون مبلغی که مد نظرمون بوده خرید میکنیم. البته این قضیه دلایل مختلف داره. اولیش اینکه که بدون اینکه قیمت ها رو بدونیم همینطوری یه چیزی در نظر میگیریم و بعدش که میریم خرید می بینیم که معمولا" اون پولی رو که در نظر گرفتیم باهاش میتونیم نامرغوب ترین جنس موجود رو بخریم و دوم هم اینکه جفتمون ماشاالله خوش سلیقه ایم و همیشه باید بهترین رو بخریم.

اینطوری شد که وقتی روز پنج شنبه رفتیم برای سفید برفی صندلی ماشین بخریم و گفتیم که از صد تومان بیشتر یک قرون هم نمیدیم، دویست تومان پیاده شدیم. البته صندلی های چهارصد تومانی هم بود که شانس آوردیم خودمون رو راضی کردیم که نخریم.

ما امروز تصمیم داشتیم فرش بخریم برای اتاق خواب. آخه فرش اتاق خوابمون از این فرش ماشینی های چینی هستش که گلهای برجسته داره.  سه سال پیش خریدیم و خیلی هم آشغال بود. یعنی صد رحمت به این ایرونی هاش. خلاصه امروز رفتیم  مغازه ی یکی از آشناهامون که خیلی قبولش داریم و  خیلی هم آدم خوبیه. اول میخواستیم چله ابریشم بگیریم. از این طرح هریس یا ماهی. ولی وقتی صاحب مغازه فرشهای ابریشمش رو نشون داد دیگه جفتمون طاقت نیاوردیم و یه فرش خریدیم که الحق و الانصاف اونقدر زیباست که اصلا" آدم دلش نمیاد پاشو بذاره روش. واقعا" این فرش ایرونی عجب اثر هنری ایه ها. یعنی باورتون نمیشه هر چی آدم نگاهش میکنه سیر نمیشه. انداختمش توی اتاق خواب. شازده کوچولو هم هی راه میره میگه : مامان تا بحال فرش به این خوشگلی ندیده بودم و یه سری جمله راجع به هنر فرش بافی و از این صحبتا که از خودمون یاد گرفته.

حالا که فکر میکنم میبینم چقدر راحت آدم بدون اینکه متوجه باشه به مال دنیا وابسته میشه. خیلی عجیبه این مکانیسم عملکرد نفس انسان که همیشه بهترین رو برای خودش میخواد.

ولی یه چیزی اگه فرش میخواین الان وقته خریدنه چون بازار خیلی کساده و قیمتها خیلی پائین. این آشنای ما هم خداییش آدم خیلی درستیه و اگه آدم ازش خرید کنه مطمئنه که سرشو کلاه نمیذاره.

راستی یلداتون مبارک با یه شب تاخیر. ما که دیشب منزل مادر عرسمون (نامزد برادرم) بودیم و کلی هم رسم و رسومات به جا آوردیم. آخه ما نمیدونستیم که شب چله باید برای نو عروس میوه و آجیل و اینا ببریم و برادرم طبق معمول از دیگران پرسیده بود که رسم و رسومات چیه و صبح زنگ زد و اعلام نیاز کرد. منم رفتم خونه خواهرم اینا و با هم سبد میوه و آجیل و شیرینی رو تزئین کردیم. خیلی هم خوشگل شد.

در ضمن خیلی نگران خواهرمم. الان در اوج اختلاف عقیده با شوهرشن. سر عوض کردن خونه. خیلی داره بهش فشار میاد. بیشتر از خودش دلم برای بچش میسوزه که طفلی از توی شکم مادر هر روز داره استرس شدید رو تجربه میکنه. خیلی اعصابم خرد میشه بخاطر خواهرم. بیشتر از هر چیز حرص میخورم که آخه چرا خواهرم باید یه همچین انتخابی رو بکنه که اینطوری توش بمونه. نمیدونم. کاش میتونستم یه ذره بی خیال شم. شاید باورتون نشه با وجود همه ی این حرفا شوهر خواهرمو دوست دارم. ته دلم میدونم آدم بدی نیست فقط فرهنگش با ما فرق میکنه. به این چیز به این مهمی میگم فقط.

خلاصه اینکه دلم میخواد خواهرم از این وضعیت نجات پیدا کنه. خیلی سخته توی یه خونه ی فسقلی و درب و داغون زندگی کردن در حالیکه میدونی شوهرت توانایی خرید خونه ی بهتر رو داره. مخصوصا" اینکه شاید زندگی من هم روی اون تاثیر بذاره و خودشو با من مقایسه کنه که حتما" میکنه و بیشتر اعصابش بهم میریزه.

از کجا شروع کردم و به کجا رسیدم.

راستی بنظر من شادیهای دنیوی خیلی کوتاه. اونقدر زود همه ی چیزایی که آدم  داره براش عادی میشه. به زودی تمام کرده یه پست.

راستی یلدا خوش گذشت؟


پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧ - دريا