فرشته هاي كوچولوي من

معصوميت

  به دختر كوچولوم كه نگاه ميكنم با يه دنيا معصوميت روبرو ميشم. خدا جونم چه احساسي بهش دارم. اونقدر بكر و معصومه كه در بدترين حالت هاي روحي هم كه هستم وقتي بهش نگاه ميكنم حالم خوب ميشه.
دختر نازم اصلا" باورم نميشه كه تو در وجود من رشد كردي. عزيز دلم وقتي دارم بهت شير ميدم چقدر دوست داشتني و نازي.
خدايا وقتي فكر ميكنم كه تو بدون كوچكترين دخالتي از جانب من يه همچين موجود نازي رو در وجود من پرورش دادي، ازت خجالت ميكشم. شرمنده ام خدا جون كه همه جا ميخوام خودم كارا رو درست كنم. چقدر توكلم به تو كمه. يعني درست كردن مسايل دنيوي براي تو از بوجود آوردن يه بچه سخت تر؟ استغفرا...
بيخود نيست كه ميفرمايي در خلقت انسان هزاران نشانه هست براي كساني كه مي انديشند.
ولي خدايا من كجا و توكل كجا. من كجا و ايمان كجا. انگار بايد هزاران بار ديگه بيام توي اين دنيا و برم تا اندكي از عظمتت را درك كنم.
شكرت خدا جون كه حداقل اينقدرو ميفهمم.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦ - دريا