فرشته هاي كوچولوي من

در و دل های من

به نظر من شهامت میخواد که آدم بتونه خودشو بی پرده در معرض قضاوت دیگران قرار بده. توی این مدتی که وبلاگ میخونم و مینویسم وبلاگ نویس های زیادی رو دیدم که بدون ترس از قضاوت دیگران راجع به زندگیشون نوشتن. میدونین بنظر من نوشتن یه جور تخلیه اس و خیلی مهمه که توی این تخلیه خودتو سانسور نکنی.

نمیتونم راجع به خودم قضاوت کنم. فقط یه چیزی رو میدونم که تصویری که وبلاگ من از من ارائه میده یه کمی با تصویر واقعی خودم متفاوت باشه. اینجا من بیشتر از ضعف ها و درد هام حرف میزنم در حالیکه توی زندگی واقعیم آدم خیلی محکمی ام. جوری که تقریبا"‌بیشتر آدما روم حساب میکنن و بهم اعتماد میکنن. ولی من معمولا"‌حرفامو توی دلم نگه میدارم. با کسی درد و دل نمیکنم. شاید چون فکر میکنم اطرافیانم درکم نمیکنن یا نمیخوام ناراحتشون کنم. بعد از رفتن چند از دوستای خیلی صمیمی ام از ایران دیگه حسابی تنها شدم.

داشتم فکر میکردم الان غیر از مادر شوشو که خیلی باهاش صمیمی ام و البته خیلی از چیزا رو بخاطر اینکه ناراحت نشه بهش نمیگم،‌ دیگه تقریبا"‌هیچ دوست صمیمی ای توی ایران ندارم که باهاش درد و دل کنم. البته این قضیه باعث شد که خیلی به خدا نزدیک تر بشم و حرفامو با خودش بزنم. بعدشم این وبلاگ شده فضای امنم.

ولی نمیدونم چرا اینجا هم باز باز نیستم و بازم خودمو سانسور میکنم.

خیلی چیزا هست که نمیشه با بنده های خدا گفت. خود خود خدا بهترین کسه برای درد و دل کردن. امتحان کنید. حتما"‌جواب میده.

راستی دلم میخواد تصویری که از من برای خودتون ساختین بهم بگین. نمیخوام ازم تعریف کنین ها. جدی میگم.

ایرادامو بگین. بنظرتون من چه جور آدمی ام؟

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧ - دريا