فرشته هاي كوچولوي من

تغییر روش

اول از همه میخوام به همه ی شما دوستای گلم بگم که خیلی دوستتون دارم. خیلی برام عزیزین. اونقدر که در و دل هایی رو که با هیچ کس نمیتونم بکنم با شماها میکنم. و چقدر حضورتون برام ارزشمنده. اسم نمیبرم. همتون عزیزین.قلبقلبقلب

از دیروز بعد از اون فشار عصبی که بخودم آوردم مریض شدم. سخت گلودرد و سرماخوردگی شدید. اینم بگم که من بشدت اعتقاد دارم که بیماری از خود ماست. معتقدم انسان وقتی میره تو فضای منفی مقاومت بدنش کم میشه و مریض میشه. نمیدونم شماها چقدر قبول دارین ولی من تجربه کردم. خلاصه دردسرتو ندم الان که در خدمت شمام دوتا آمپول نوش جان کردم و دوتا هم باید فردا بزنم. به علاوه ی یه بسته هم آنتی بیوتیک خوراکی.

ولی اصل قضیه اینه که تصمیم گرفتم تغییر روش بدم. دلم نمیخواد مثل همه ی آدمای توی همون لجنزاری که همیشه حرفشو میزنم گیر کنم. لجنزار عادتها.

بنابراین چهل روز بخودم فرصت دادم. میگم چهل چون بنظرم عدد مقدسیه.

چهارشنبه صبح یه نامه به شازده کوچولو نوشتم و بهش گفتم چقدر دوستش دارم و برام عزیزه. گفتم فکر میکنم روش من تا بحال در مورد درس های تو اشتباه بوده. گفتم میدونم که تو پسر قوی، بااراده و راستگویی هستی و ازت میخوام که از این به بعد خودت مسئولیت خواندن دورس و انجام تکالیفت رو قبول کنی. در ضمن قبول کن که هر چقدر هم که تلاش کنی خودت نتیجه اش رو می بینی.

نامه رو صبح قبل از رفتن به مدرسه بهش دادم. بعدشم بغلش کردم و بوسیدمش و بهش تاکید کردم که خیلی برام عزیزه. کاملا؟ حس کردم طفلک بچه هم مثل من شب خوبی رو نگذرونده و حالش اصلا" خوب نبود. ولی با خوندن نامه و شنیدن جمله ی من گل از گلش شکفت و حالش جا اومد.

همون روز که از مدرشه اومد و نمره ی ریاضی 18/25 و نمره ی دیکته ی 17/5 رو نشون داد، مثل همیشه براش نطق نکردم که تو چقدر حواست پرته و چرا نقطه نذاشتی و چرا جمله هات نصفه است و چرا سوال رو ندیدی و ...فقط بهش گفتم که مطمئنم روز بروز نمره هاش بهتر میشه.

بهش یادآوری کردم که فقط باید تمام کارهاشو قبل از ساعت 9 انجام داده باشه چون 9 به بعد وقت استراحتشه. در ضمن خاطر نشان کردم که دیگه سوال اضافی باهاش کارنمی کنم. چون هر روز 5 تا سوال اضافی ریاضی حل میکردیم که بهش گفتم احساس میکنم خودش برای اینکار انگیزه ی لازم رو نداره. ولی هر وقت به نتیجه رسید که لازمه من حاضرم باهاش کار کنم.

سرتون رو درد نیارم اونروز تا ساعت 7 شب بازی کرد بعدشم رفت و در عرض نیمساعت تکالیف نوشتنیش رو هر روز کنترل میشه انجام داد. البته بسیار بدخط که اگه من با خودم قرار نذاشته بودم حتما" پارش میکردم و میگفتم دوباره بنویس. ولی این دفعه فقط بهش گفتم که ضرب هاشو خیلی تو هم نوشته و اصلا" نمیشه تشخیص داد که عددها مربوط به کدومن. ولی اگه خودش از تکلیفش احساس رضایت میکنه اشکال نداره. گفت : نه مامان بد خط نوشتم چون اصلا" حوصله نداشتم. (صحبتی که همیشه موقع انجام تکالیفش میکنه). دروس خوندنی رو هم اصلا" لاشو باز نکرد. بهش گفتم نمیخوای مطالعه کنی. گفت : بلدم. (چیزی که همیشه میگه و معمولا" هم 60 تا 70 در صد درس رو همون سر کلاس میفهمه و حتی اگه هیچی هم درس نخونه 16 یا 17 رو میگیره)

امروز هم که بر خلاف قبلا" که من تکالیفشو تقسیم بندی میکردم و نصفیشو روز پنجشنبه انجام میداد و بقیه اش رو جمعه، این دفعه هیچ کاری رو انجام نداد و فقط به بازی و تماشای تلویزیون گذشت.

باور کنین برام خیلی مشکله ولی ادامه میدم. به کمک و نظرات همتون احتیاج دارم. خیلی زیاد. بهم بگین دارم درست میرم یا غلط. بهم بگین نگرانی ام در مورد اینکه نکنه برچسب بچه تنبل بهش بخوره یا عادت به بی مسئولیتی کنه یا خیلی چیزای دیگه که ذهنم رو آشفته میکنه بجاست یا بیجاست؟

تجربیات خودتون رو بهم بگین هر چند کوچولو باشه. بهش نیاز دارم.

از همتون سپاسگزارم.


پ.ن : نور عزیزم باهات تماس گرفتم و پیغام گذاشتم. نمیدونم پیغاممو گرفتی یا خونه ات رو عوض کردی. قلب

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧ - دريا