فرشته هاي كوچولوي من

سپاس

  خدا جونم ديروز عجب روز بدي رو گذروندم. نميدونم چرا اينقدر بالا پايين ميشم. يعني كساي ديگه هم مثل من هستند؟ بعضي روزا ديوونه ميشم. نميدونم دليلش چيه.
ديروز وقتي پسرم از مدرسه اومد و طبق معمول رفت سراغ ووي بازي كردن، بهش گير دادم و گفتم همين الان بايد تيله هايت رو از دور خونه جمع كني. با اينكه ميدونم وقتي داره ووي بازي ميكنه خيلي سرش گرمه و اصلا" حاضر نيست كار ديگه اي بكنه ولي بهش گير دادم. اونم عصباني و شروع كرد داد زدن.
يك لحظه احساس كردم خدا آئينه ي من و شوهرمو جلوم قرار داده و هضم اين حقيقت اونقدر سخت بود كه شديد عصبي شدم و شروع كردم متهم كردن و نصيحت كردنش. بعدشم حالم خراب شد حتي با دختر كوچولوي معصومم هم بدرفتاري كردم. سرش داد زدم كه چرا نميخوابه؟ باورتون ميشه؟ آخر سر هم اونقدر خودمو سرزنش كردم كه بدن درد شديد گرفتم. از شدت درد اصلا" نميتونستم تكون بخورم.
شب هم بعد از نماز افتادم به پاي تو كه خدا جونم منو ببخش. نميدونم چرا ولي هر چند وقت يكبار از اين حمله هاي عصبي دارم كه اصلا" نميفهمم چطوري ميشه كه من اين حال بهم دست ميده. اصلا" ديوونه ميشم. نميدونم شايد غير طبيعي ام. شايد هم بخاطر مسئوليت و فشار زياده.
فقط خدايا توبه. منو ببخش كه با امانت هات اينطوري رفتار ميكنم.
خدايا ميدونم تو گناهان منو ميبخشي و منو از عواقب اون ميرهاني.
خدايا سپاس كه امروزو بهم دادي تا ديروزو جبران كنم. حالا ميفهمم كه تمام لحظات زندگي هديه هاي تو هستند به ما.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦ - دريا