فرشته هاي كوچولوي من

او*باما و بچه ها

شازده کووچولو از مدرسه اومده میگه: مامان میدونستی او*باما شده رئیس جمهور آمریکا؟

میگم: آره میدونستم.

میگه: فکر کنم آمریکا دیگه با هیچ کس نجنگه.

میگم: چطور مگه؟

میگه: آخه او*باما بچه داره.

میگم: خوب بوش هم بچه داره.

میگه: نه! بچه ی اون کوچیکه. اگه باباش جنگ کنه یاد میگیره.

میبینین معصومیت رو.


راستی تولد سفید برفی جمعه ظهر با خوبی و خوشی برگزار شد. بگذریم که شب قبلش من چقدر حرص خوردم. چرا؟ چون شوشو رفته بود پاریس و قرار بود جمعه ظهر خودشو برسونه که بدلیل اعتصاب مترو ها در پاریس دیر به فرودگاه رسید و پرواز و از دست داد و خلاصه بماند که بالاخره با چه شرایطی تونست خودش رو برای ساعت 11:30 صبح جمعه برسونه. ولی من خیلی غصه میخوردم اگه شوشو نمیتونست تولد یک سالگی سفیدبرفی خوشو برسونه.

سفید برفی این روزا خیلی شیرین شده. بوس کردن یاد گرفته. امروز صبح هم من خواب بودم دیدم داره تند تند منو بوس میکنه. کلی کیف کردم. به زبون خودش حرف میزنه و من تقریبا" همه ی حرفاشو میفهمم. ولی چند تا کلمه مثل مامان و بابا و بده و بیا رو کاملا" درست و به موقع استفاده میکنه. خلاصه کلی مارو با مهارت های جدیدش سر کیف میاره.

شازده کوچولو داره کم کم مرد میشه. هر چند جدیدا" ها یه ذره روی سفید برفی حساس شده و فکر میکنم یه کمکی داره شروع میکنه به حسادت. برنامه ریزی کردم روی این مساله کار کنم که خدای نکرده ادامه پیدا نکنه.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧ - دريا