فرشته هاي كوچولوي من

سفید برفی من تولدت مبارک

روزای شلوغی دارم. مهمون و مهمون بازی. ولی دیروز از اون روزایی بود که برام خیلی خاصه. چون پارسال همین موقع خدا یه فرشته ی کوچولو بهم هدیه داد. عزیز معصومی که وقتی نگاش میکنم یادم میره دست من امانته و فقط وظیفه ام اینه که بهش عشق بدم و عشق بدم و عشق ....و آزادش بزام. از عشقم به دست و پاش زنجیر نبندم.

دیروز نتونستم براش تولد بگیرم. قراره جمعه ی هفته ی دیگه اینکارو بکنم. البته دیشب یه کیک خریدیم و رفتیم خونه ی مادر بزرگ شوهرم که خیلی برام عزیزه و چون خیلی مسنه نمیتونه از خونه بیاد بیرون و خلاصه نیمچه تولدی براش گرفتیم ولی اگه برنامه ی سفر شوشو تغییر نکنه به احتمال زیاد جمعه ی هفته ی دیگه حسابی چشن تولد میگیریم.

خدایا یادمه یازده سال پیش وقتی اومدم مکه ازت خواستم اگه لیاقتشو ندارم بهم بچه ندی ولی تو خیلی بهم لطف کردی و دوتا عزیز دسته گل بهم دادی.

سپاس گزارم خدا جون.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧ - دريا