فرشته هاي كوچولوي من

پدر

هميشه احساس خاصي نسبت به پدرم داشته ام. از وقتي يادم مياد عاشق بابا بودم. اين روزا خيلي موقعها وقتي تو ارتباط با پسرم دچار مشكل ميشم، برميگردم به گذشته ها. با خودم فكر ميكنم بابا چطوريه كه من هم خيلي دوستش دارم هم بهش احترام ميگذارم. بعدش فكر ميكنم كه خب، بابا هيچ وقت با من بدرفتاري نكرد ، هيچ وقت سرزنشم نكرد و يا كارهاي بدمو بروم نياورد، نصيحتم هم نكرد. ولي من همه ي اين كارها رو با پسرم ميكنم و توجيهم هم اينه كه اون با بچگي هاي من خيلي فرق ميكنه.
نميدونم وقعيت هم اينه كه پسرم هم با بچگي هاي من فرق داره و هم با بچگي هاي پدرش. ولي انگار اين براي ما قابل قبول نيست. دلمون ميخواد اونم مثل ما فكر كنه. غافل از اينكه بابا ما چطوري بزرگ شديم و اون چطوري داره بزرگ ميشه.
خدايا نياز به هدايت و پشتيباني تو دارم. تو به من كمك ميكني. من به ياري تو سرشار از آرامش و عشق هستم
.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٦ - دريا