فرشته هاي كوچولوي من

کافی شاپ

چند روز پیش شازده کوچولو از من پرسید: مامان چرا ما اصلا" کافی شاپ نمیریم؟ من خیلی خوشم میاد بریم کافی شاپ.

بعد گفت که دلش میخواد بره کافه گلاسه بخوره. البته من تو خونه براش کافه گلاسه درست میکنم ولی بالاخره بقول خودش بیرون یه چیز دیگه اس.

یه کافی شاپ نزدیک خونمون هست که معمولا" هم سرش خیلی شلوغه. البته مشتریاش مثل همه ی کافی شاپ ها یه سری پسر و دختر تین ایجر و جوون هستن و معمولا" خانواده ها مشتریش نیستن. ولی شازده کوچولو میخواست تجربه کنه و منم دیدم بهتره توی تجربه هاش کنارش باشم تا اینکه منعش کنم.

خلاصه دیروز بعد از ظهر رفتیم کافی شاپ و شازده ی ما کافه گلاسه سفارش داد.

خیلی وقت بود کافی شاپ نرفته بودم. شاید از زمان دوستیم با شوشو.

چند نفر مشتری اونجا بودن که پسرهای جوون با موهای سیخ سیخی و چرب و چیلی بودن. یه پسره هم بود که یه شلوارک کوتاه پوشیده بود. جل الخالق که توی مملکت اسلامی آدم چه چیزا میبینه.عینک

البته دو تا خانم خیلی موقر هم در کمال تعجب مشتری بودن. بنظرم جو اونجا اصلا" به اون بدی که فکر میکردم نبود. چقدر تو قضاوت بودم هاااا.

یه جورایی تجربه ی جدیدی بود برام. شازده کوچولو هم از کافه گلاسش لذت برد و تا آخرشو خورد.

خدا رو چه دیدین؟ همینطوری پیش برم ممکنه سر از مهمونی های تین ایجری دربیارم و چیزایی که اونموقع تجربه نکردم حالا تجربه کنم.

ولی خداییش خداییش بچه های این دوره زمونه خیلی خیلی با ما فرق دارن ها.وقت تمام

بدبختی اینجاست که این تفاوت علاوه بر تفاوت نسل، در مورد ما ایرانی ها یه چیز دیگه هم اضافه میشه و اونم مساله ی انقلاب و جنگ تو زمان بچگی ما هستش. که پنجاه سال هم ما رو از چیزی که میتونستیم باشیم عقب تر برده بود.

راستی یه چیزی یادم افتاد. نمیدونم درست یادمه یا نه؟ ولی یادم میاد اونموقع ها فکر کنم توی کتاب دینی مون یه همچین جمله ای به نقل از پیامبر اکرم (ص) بود که: "زنان باید موقع راه رفتن از کناز دیوار راه بروند و موقع صحبت کردن اهسته سخن بگویند و در چشم نامحرم نگاه نکنند."

درست میگم یا جای دیگه ای خوندم؟

با این تفاسیر حساب کنین من یکی تا بحال چقدر گنا ه کردم.چشمک


پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٧ - دريا