فرشته هاي كوچولوي من

سنگ صبور؟

تا بحال شده از دست عزیزترین کساتون زجر بکشین. من اینطوری ام. من از دست عزیزترین هام، کسایی که جونم به جونشون بسته است زجر میکشم. اونقدر زیاد که دلم میخواد نبینمشون. دلم میخواد بهشون فکر نکنم. فرار.....دلم میخواد فرار کنم.

خسته شدم از بس تلفنم زنگ زد و درد دل شنیدم. انگار شدم سنگ صبور مادر و خواهر و برادر و ...حتی مادرشوهر...

نمیدونم اینا بدون اینکه بفهمن روز من رو پر از انرژی منفی میکنن و من بدون اینکه بخوام درگیر مسائلشون میشم. انگار بلد نیستم فقط یه شنونده باشم. خودمم میشم یه بخشی از ماجرا.

فقط یه چیز و میدونم. دلم میخواد از همه دور بشم. برم یه جایی که اول از همه تلفن نداشته باشه و من هم مجبور نباشم صبح به صبح با خودم تکرار کنم: " خدایا من با نهایت محبت عزیزانم رو با درسهاشون تنها میذارم" ...........و بعد تا شب اصلا" جمله را فراموش کنم.

آی اونایی که تنهایین، بابا با تنهاییتون حال کنین به خدا.........

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧ - دريا