فرشته هاي كوچولوي من

فرفری

فکر کنم یکی از بزرگترین موهبت هایی که خدا میتونه به یک زن عطا کنه موهبت مادر شدنه. این روزا خیلی با بچه ها حال میکنم. اونقدر که دلم نمیخواد این روزا تموم بشه.

پسرک داره لحظه به لحظه بزرگ میشه. کلی برای خودش صاحب سبک شده. کلی هم شبیه باباش شده. وقتشه که اعتراف کنم تاثیر ژن رو در شخصیت نمیشه نادیده گرفت (دقیقا" برخلاف باورهای قبلی ام). یکی از علایقش اینه که مثل باباش عاشق لوازم خونه اس. هر روز مدت زیادی این شبکه ی تله شاپینگ می شاپ رو میبینه و کلی هم وقت میذاره که بمن ثابت کنه که محصولاتی که تبلیغ میشه قیمت خیلی خوبی داره و بدرد ما هم میخوره. روز مادر هم از همین شبکه یه دونه تیبل میت table mate برام خرید که الان نوت بوکمو گذاشتم روش و دارم تایپ میکنم. خداییش خیلی بدردم خورد.

سفید برفی خیلی ناز شده. شده همون بچه ای که وقتی حامله بودم تصورش میکردم. پوست سفید با موهای فرفری تیره. چیزی که خیلی بهم حال میده حموم کردنشه. تو حموم کلی با موهاش کیف میکنم. میشونمش توی وان آبی رنگش و اسباب بازیهاشم میریزم جلوش. خودمم شروع میکنم فرهای موهاش رو صاف کردن.

خلاصه اینکه کلی لذت میبریم برای خودمان.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧ - دريا