فرشته هاي كوچولوي من

کنترل کولر

از مدتها پیش من و همسرم فکر میکردیم که کاش که کولرمون که آبی هم هست یه دونه کنترل از راه دور داشت که که هر وقت که هوا زیادی سرد میشه بتونیم بدون اینکه از جامون پا شیم اونو خاموش کنیم یا وقتی گرممون میشه روشنش کنیم.

امسال تابستون فهمیدیم که شرکت جهان افروز یه همچین چیزی رو تولید کرده و ما هم با خوشحالی رفتیم بیست و پنج هزار تومان دادیم و اونو خریدیم. الحق و الانصاف هم که خیلی چیز با حالیه. بخصوص اینکه تایمر هم داره. خلاصه شبها کلی تنظیم دما میکردیم واسه خودمون.

حدود 3 هفته پیش کنترل کولرمون گم شد . من هر جارو که فکر کنید گشتم ولی پیداش نکردم. خیلی ناراحت بودن بخصوص از اینکه مجبور بودم شبها چند بار بخاطر سفید برفی پا شم و کولرو روشن یا خاموش کنم. اصلا" دو سه شب هم خوابشو دیدیم. خلاصه از پیداکردنش حسابی ناامید شده بودم که امروز...

بعد از ظهر یک دفعه یاد یه سری شلوارهای نویی افتادم که شاید دو سه بار بیشتر نپوشیده بودمشون ولی تنگم شده بودند و یه مدتی بود توی بقچه گذاشته بودمشون بالای کمد که شاید یه روزی اندازم بشن. با خودم فکر کردم بذارمشون دم دست در اسرع وقت بدمشون کسی بپوشه تا از مد نیوفتاده. رفتم از بالای کمد بقچه رو در آوردم و به محض اینکه بقچه رو باز کردم چشمم افتاد به کنترل کولر. انقدر خوشحال شدم که نگو. یادم افتاد دفعه پیش همون سه هفته پیش اومدم یه چیزایی از توی بقچه برداشتم و ظاهرا" موقع بستن بقچه کنترل هم از توی بقچه سر در آورده. سوال

با خودم گفتم: بمحض اینکه اومدی یه کار خیر انجام بدی، خدا سریع پاداشتو داد. مثل بچه ها که وقتی کار خوب میکنن ماماناشون همون موقع بهشون جایزه میدن. خجالت

واقعا" خدا چقدر ماهه ها.

راستی همسر جون بالاخره امروز ظهر از سفر برگشت. کلی ذوق کردم. اول بخاطر خودش بعدشم بخاطر سوغاتی هاش.چشمک

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٥ تیر ۱۳۸٧ - دريا