فرشته هاي كوچولوي من

خدا

نمیدونم خد ا کیه یا چیه؟  وقتی بچه بودم فکر میکردم خدا یه پیرمرده با ریش بلند سفید و لباس سفید و گشاد که از اون بالا آدمها رو نگاه میکنه و مثل یه معلم بهشون نمره میده. قبول یا رد! البته تو ذهن من اون یه معلم خیلی مهربون بود.

کم کم که بزرگ شدم اون تصور تبدیل شد به هیچ. ترجیح میدم خدا رو با ذهنیت های خودم محدود نکنم. حالا نمیتونم خدا رو تعریف کنم، فقط میدونم که به یه نیروی مافوق طبیعت، یه انرژی، اعتقاد دارم. به قوانینی که بر این دنیا حاکمه اعتقاد دارم و در درونم ایمان دارم که هیچ  اندیشه ای، عملی یا حرفی توی این دنیا گم نمیشه و حساب و کتاب داره.

قبلن ها فکر میکردم خدا اصلا" عادل نیست و توی دنیا عدالتی وجود نداره چون در اینصورت چه توضیحی میشه در مورد کودکی از دست رفته ی آدمی داد که در تمام دوران غیرقابل بازگشت بچگیش مزه ی فقر و اهانت ج*ن*سی و فیزیکی و خیلی چیزهای دیگه رو چشیده و حالا....

ولی به مرور زمان این قضیه رو برای خودم حل کردم. فکر میکنم آدما کارماهای خودشونو دارن و بقول رضا مارمولک چشمک راه های رسیدن به خدا زیاد است و به اندازه ی هر انسانی راه هست. بنظرم دنیا یه پازل بزرگه که هرکس فقط یک تیکه از پازل رو میبینه و بدون اینکه خبر از کل قضیه داشته باشه اونو تفسیر به رای میکنه. مثل اون داستان حضرت مولانا در مورد فیلی که توی تاریکی مردم بهش دست میکشیدن و هر کس تفسیری داشت و برداشتی.

بنابراین تا وقتی در تاریکی هستیم حق داریم هر برداشتی رو داشته باشیم که باهاش احساس آرامش بیشتری میکنیم. هر چند که اون با حقیقت فرسنگها فاصله داشته باشه.

نمیدونم ولی یه چیزی در درونم همه ی آدما رو فراتر از دسته بندیهای مرسوم جامعه میبینه. همه ی آدما یکی ان. این تفاوت ها فقیر و غنی، زشت و زیبا، با فرهنگ و بی فرهنگ ...همه ساخته ی من ماست. وگرنه عشق بالاتر از همه ی اینهاست و در مورد همه جواب میده. من به احساس خودم ایمان دارم و خیلی جاها که عقلم قد نمیده ترجیح میدم چون و چرا نکنم و همه چیزو به دست خودش بسپرم. 

مرسی از دوستی که با نظر دادنش من رو مجبور به بازبینی عقایدم کرد.

اینایی که نوشتم برداشت منه.................

هر چند که در عمل خیلی می لنگم.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٤ خرداد ۱۳۸٧ - دريا