فرشته هاي كوچولوي من

غصه هم خواهد رفت

مدتیست که این شعر خیلی تو ذهنمه.

دلم میخواد این رو تقدیم کنم به دوست عزیزم که میدونم روزای خیلی خاصی رو در مونترال میگذرونه و به تمام کسای دیگه ای که شاید هوای دلشون ابریه.


نه تو می مانی!

نه اندوه!

و نه هیچ ی از مردم این آبادی


به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت...

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند


لحظه ها عریانند

به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز

تو به آینه ...

نه آینه به تو خیره شده است

تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی

آه از آینه ی دنیا که چه خواهد کرد!


گنجه ی دیروزت پر شد از حسرت و اندوه چه حیف!

بسته های فردا همه ای کاش! ای کاش!

ظرف این لحظه ولیکن خالیست

ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد شد؟

غم که از راه رسید در این خانه بر او باز مکن

تا خدا یک رگ گردن باقیست

تا خدا هست به غم وعده ی این خانه مده


*****************

راستی احیانا" کسی میدونه این شعر مال کیه؟

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٧ - دريا