فرشته هاي كوچولوي من

زندگی همین روزهاست

این روزها وقتی دخترم رو در آغوش میگیرم و شیر میدم، دلم میخواد زمان متوقف بشه. آنقدر دوستش دارم که احساس میکنم یک گلوله ی عشق رو بغلم کردم.

بعضی موقعها برمیگردم به کودکی پسرم و باورم نمیشه اون موجود کوچولویی که یه روزی همینطوری بهش شیر میدادم اینقدر بزرگ شد. اصلا" انگار یه شخصیت دیگه شده. 

حالا خیلی بهتر میفهمم که باید قدر تک تک لحظاتی رو که با بچه ها دارم بدونم. از کجا معلوم یه روزی حسرت همین روزای بودن با پسرمو نخورم. همین دیکته گفتن ها، همین جر و بحث کردن های سر تکلیفهای خونه، همین ریخت و پاش هاش، همین یه بند حرف زدنهاش راجع به قهرمان های مختلف، همین ....

خدایا چرا ما آدمها نعمتهایی رو که داریم فراموش میکنیم؟ 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٦ - دريا