فرشته هاي كوچولوي من

واقعا"‌عادت میکنیم

مثل اینکه واقعا"‌ما آدم ها به همه چی عادت میکنیم.

تقریبا"‌از یه ماه پیش کامپیوترم خراب شد. خیلی وقتا با خودم فکر میکردم که دارم خیلی اینترنت باز میشم و بعضی وقتا اونقدر اینترنت خونم پائین میوفتاد که حتی بخاطرش عصبی هم میشدم. ولی وقتی کامپیوترم خراب شد با خودم گفتم: این یه فرصته برای خود آزمایی.

بنابراین عمدا"‌تعمیر رو به تعویق انداختم. هفته ی اول یه کمی سخت بود ولی باور کنین بعد از یه هفته انگار نه انگار که اینترنتی در زندگیم وجود داشته.  به جز یکی دو بار اصلا" دلم هواشو هم نکرد. اون یکی دوبار هم با لپ تاپ شوشو یه چرخی توی وبلاگا زدم.

تا اینکه پرستوی نازنین دوست وبلاگیم که ندیده دوستش دارم بهم زنگ زد و دیدم نگران شده از نبودنم.

همین موضوع باعث شد یه ذره به خودم بیام و بالاخره دوشنبه شب بعد از تقریبا" یه ماه بی کامپیوتری دستگاهمو درست کردم و یه سری به همه زدم.

این چند روز هم شوشو نبود و مشغولیات من زیاد بود. خواهر کوچیکه امروز عقد کرد با پسری که خیلی دوستش داشت و مدتها هم با هم دوست بودن. از صمیم قلبم براش آروزی خوشبختی میکنم. امیدوارم عشقشون همیشه پایدار بمونه.

این روزا قلبم میتپه برای آزادی. تلویزیون ایران رو اصلا"‌نمیبینم چون بی برو برگرد اعصابم داغون میشه. تنها کاری که این روزا میکنم اینه که توی قلبم عشق به آزادی رو زنده نگه میدارم و توی ذهنم فقط و فقط به آزادی فکر میکنم. ایمان دارم که قدرت فکر من و تو پیروز میشه.

دو هفته اس که به لطف حضور استاد گرانقدری دارم خودشناسی و خود سازی رو تجربه میکنم و این تجربه ی زیبا خیلی حال و هوای خوبی رو در درونم ایجاد کرده. با وجود مساعد نبودن شرایط بیرونی میخوام این حال و هوا رو حفظ کنم.


پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ - دريا