فرشته هاي كوچولوي من

امید

من امروز نرفتم. ترسیدم. مثل میلیونها مادر دیگه که نرفتن و ترسیدن بخاطر بچه هاشون. افتخار میکنم به کسانی که شهامت حضور در برنامه ی امروز رو داشتن و کف پای تک تکشون رو میبوسم. 

من هنوز امید دارم. امید دارم به اینکه ایرانی ها بتونن آزاد زندگی کنند و به حقوق طبیعیشون برسن.

آرزو میکنم که در قلب بچه هامون در روز دانش آموز بذر عشق پاشیده بشه نه بذر نفرت و مرگ. هر چند که شازده کوچولو پارسال که از مدرسه برگشت گفت:‌من و سروش و کورش که نگفتیم "مرگ بر آمریکا" آخه کورش که آمریکا بدنیا اومده،‌سروش هم که عموش آمریکاس و منم که دایی جواد آمریکاس و در ضمن اصلا" چرا باید هی بیخودی بگیم "مرگ بر آمریکا". این حرفای یه بچه ی ده ساله اس که توی این جامعه بزرگ شده. 

آرزو میکنم دخترم به اندازه ی انسان بودنش حق زندگی داشته باشه نه به اندازه ی زن بودنش که حتی اگه بخواد به همون اندازه هم حق داشته باشه،‌بسیار فراتر از شرایط امروز این جامعه خواهد بود.

آرزو میکنم که ما ایرانی ها مجبور نشیم بخاطر شرایط بهتر و زندگی بهتر وطنمون و عزیزانمون رو ترک کنیم.

آرزو میکنم که یه روزی بتونم با افتخار هر جا که میرم فریاد بزنم من یه ایرانی ام بدون اینکه بترسم از اینکه انگ تروریست بهم بچسبه و یا بهم بگن مگه زن ایرونی هم میتونه بی حجاب باشه یا مگه زن ایرونی میتونه انگلیسی حرف بزنه یا مگه زنا توی ایران درس میخونن یا سرکار میرن یا ...

آرزو میکنم یه روزی بتونم تلویزیون ایران رو روشن کنم و اخبار گوش بدم بدون اینکه حرص بخورم.

آرزو میکنم که یه روزی خودم که گذشت، حداقل دخترم بتونه موهای بلند و زیباشو زیر نور آفتاب قرار بده بدون اینکه دستش به روسریش باشه.

آرزو میکنم که جواب همصدایی ها پلیس ضد شورش نباشه.

آرزو میکنم که اینقدر از دیدن قیافه ی افراد خاصی بعنوان نماینده های مردم ایران توی تلویزیون های مختلف حرص نخورم و حالت تهوع بهم دست نده.

آرزو میکنم که ...

هزاران آرزو دارم که شاید حوصلتون سر بره از شنیدنش ولی من آرزو میکنم و امیدوارم. امید دارم. چیزی که میخواستن در قلب من و ما نابودش کنن ولی نتونستن.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸ - دريا