فرشته هاي كوچولوي من

پذیرش

امروز رفتم مدرسه ی شازده کوچولو. معلمش یه آقاییه که خیلی دوست داشتنیه. بسیار آرام و پذیرا. خود شازده کوچولو همیشه میگه بهترین معلم دنیاس.

برای اولین بار در پنج سال گذشته که شازده کوچولو تو این مدرسه بود،‌رفتم و مشکل پیش فعالی شازده رو باهاش مطرح کردم. چند تا مقاله در این مورد پیدا کردم که بهش دادم تا مطالعه کنه تا بیشتر با این اختلال آشنا بشه. مدتیه تصمیم گرفتم که این مساله رو بپذیرم و مطابق با این مشکل با شازده کوچولو برخورد کنم یا ازش توقع داشته باشم.

معلمش خیلی خوب برخورد کرد. برخلاف معلم پارسالش که تا اومدم در این مورد صحبت کنم گفت:‌خانم الان بچه ها بی تربیت شدن، پدر و مادرا میخوان خودشون رو راحت کنن میگن پیش فعاله.

ولی من حداقل توی این مدتی که مادر بودم فهمیدم که بچه من واقعا"‌متفاوته. اصلا"‌از نوزادیش هم بود. من به این باور رسیدم که میتونم با برخورد درست با پسرم،‌کاری کنم که اون در آینده موفق باشه.

بعدش رفتم پیش ناظم و به اون هم مقاله ها رو دادم بخونه و دست آخر به خودم این اجازه رو دادم که برم پیش مدیر مدرسه.

بهش گفتم اگه اومدم اینجا بخاطر خودم نیست. گفتم میخوام ازتون خواهش کنم که با امکاناتی که در اختیار دارین سطح آگاهی خانواده ها و بخصوص مادرها رو بالا ببرین. تا با این اختلال آشنا باشن و بتونن بپذیرنش. گفتم دلم میخواد بتونم یه گروه مادرانه رو تشکیل بدم که تو اون مادرها بتونن با هم درد و دل کن و تجربیاتشون رو در اختیار هم قرار بدن. گفت که چند بار خواستن این کارو بکنن ولی هر بار با عکس العمل تند خانواده ها رو برو شدن. گفتم شاید بشه در قدم اول اطلاعات این بیماری رو بصورت عمومی در اختیار خانواده ها قرار داد. شاید بهتر باشه مستقیما"‌به کسی نگیم بچه ات پیش فعاله بلکه با اعتماد سازی جوری برخورد کنیم که مادرا به مدرسه اعتماد کنن و بیان مساله رو مطرح کنن.

در نهایت قرار شد من متنی تهیه کنم و در اختیار مدرسه قرار بدم تا چاپ کنه و به خانواده ها بده.

دلم میخواد یه حرکت وسیعی رو در این راستا بکنم ولی نمیدونم چطوری باید برم جلو.

دلیل اینکه این فکر افتاده تو ذهنم اینه که خودم بعنوان یه مادر امروزی و اهل مطاله  مدتها با پذیرش این مساله مشکل داشتم و چه فشارهای زیادی رو بخاطر همین عدم پذیرش به خودم و به خصوص به شازده کوچولو آوردم و (شاید هنوزم میارم)‌که میدونم خیلی سخت قابل جبرانه. میدونم خیلی از مادرای دیگه هم مثل منن.

چرا من نباید بتونم توی پنج سال گذشته مشکلم رو با مدرسه یا با معلمای شازده کوچولو درمیون بذارم. شاید یکی از دلایلش بی فرهنگی و سنتی نگری شدید معلمان مدارس باشه. دلیل دیگه اش میتونه این باشه که از قضاوت همین معلم ها یا مسئولین مدارس میترسیدم. میترسیدم از اینکه بقیه فکر کنن من مقصرم یا مادر خوبی نبودم. در حالیکه در تمامی مقالات علمی به ژنتیک بودن این اختلال اشاره شده. میترسیدم از اینکه فرزندم برچسب پیش فعال بخوره غافل از اینکه با اینکارم باعث شدم اعتماد به نفس شازده کوچولو آسیب ببینه و بدتر از همه هزار تا برچسب دیگه مثل بی نظم یا پرحرف یا سربه هوا یا بدخط یا ... بهش چسبیده.

من امروز این شهامت رو پیدا کردم که اعلام کنم فرزند من پیش فعاله و نیاز به توجه و حمایت های خاص داره. من امروز تونستم به خودم بقبولونم که اگه معلمش صلاح بدونه بهش دارو بدم. کاری که میدونم چهار سال پیش باید میکردم و من در برابر تمام تجویزهای پزشکی فقط مقاومت کردم.

من دیر پذیرفتم. حالا که دیگه شازده کوچولو تا هفتاد درصد بهتر شده. حالا دلم میخواد مادرای دیگه راه منو نرن. دلم میخواد مادرای دیگه بچه ی پیش فعالشون رو بخاطر ده ها بار تشدید نگذاشتن برای یک کلمه مواخذه نکنن. بخاطر دیدن ضرب بجای جمع، یا گم کردن هر روز مداد و پاک کن، یا دیدن ٧٠۵ بجای ٧۵٠.

اینا علائم این اختلاله.

میدونین قبل از ازدواجم توی سن ٢١ سالگی رفتم مکه. وقتی چشمم به خونه ی کعبه افتاد،‌ فقط نگاه میکردم. هیچ چیز به ذهنم نمیرسید که از خدا بخوام. فقط یه چیز ازش خواستم. در تموم مدتی که اونجا بودم ازش خواستم:

"خدایا زمانی منو مادر کن که لیاقتشو داشته باشم."

دقیقا"‌دوسال بعد شازده کوچولو که خیلی هم نا خواسته به دنیا اومد،‌ تو بغلم بود.

یه بچه ی بسیار متفاوت. خیلی نا آرام و پرانرژی و خیلی باهوش. تقریبا"‌هیچ کس نبود که با یه بار دیدن این بچه به باهوش بودنش اعتراف نکنه. بزرگ شد. مطمئن شدم پیش فعاله. نپذیرفتم که این یه اختلاله که صد در صد منشاء فیزیکی داره. جنگیدم با تمام پزشکایی که میگفتن دارو بده. ولی حالا فکر میکنم شاید اگه دارو میدادم خیلی راحت تر میتونستیم این دوران رو طی کنیم.

نمیخوام خودمو متهم کنم. فقط یه اشتباه کردم. اونم نپذیرفتن این مساله بود. شاید اگه میپذیرفتم که فرزندم این مشکل رو داره،‌بازم همون برخوردها رو میکردم ولی این بار با نگاهی متفاوت.

من حالا به این باور رسیدم که حتما"‌میتونستم از پسش بر بیام که کارم از مادرای دیگه سخت تره.

پس به جای اینکه به خدا گله کنم که چرا پسر من باید پیش فعال باشه هر روز خدا رو بخاطر هدیه ی با ارزشی که بهم داده شکر میکنم.

خدایا صد هزار بار سپاس

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ - دريا