فرشته هاي كوچولوي من

بالاخره 2

بللللللللللللله!

بالاخره ها مثل اینکه دارن زیاد میشن. بالاخره بعد از پنج سال و نیم که از اقداممون برای کانادا گذشته،‌ چند روز پیش مدیکالمون اومد. دیروز و امروز هم مشغول دکتر رفتن و این برنامه ها بودیم و کلی وقتمون گرفته شد. البته اگه از هزینه اش بگذریم که حدود هفتصد هزار تومان برای ما چهار تا آب خورد.

حالا با این همه آب و تاب خودمون هنوز نمیدونیم میخوایم چیکار کنیمو البته اگه به من باشه که برای رفتن مصمم ام ولی برای شوشو خیلی سخته ول کردن این دم و دستگاه این ور و دوباره از صفر شروع کردن. شاید اگه همون پنج شش سال پیش بود حتی یه لحظه هم تردید نمیکردیم. ولی حالا رفتن کنار گذاشتن تموم چیزایی که این مدت بدست آوردیم. البته این چیزا بیشتر جنبه ی مادی دارن. ولی بهر حال با داشتن دوتا فرشته نمیشه به جنبه های اقتصادی زندگی بی توجه بود.

به هر حال میدونم که یه کاری رو حتما"‌میکنیم و اونم اینکه حتما"‌مصمم هستیم سی تی زن کانادا بشیم و باید میون روشهای موجود اونی رو که برامون راحت تره انتخاب کنیم تا به نتیجه برسیم.

حالا همچین حرف میزنم انگار الان ویزامون اومده دم درخنده. حالا معلوم نیست ویزا کی بیاد. وکیلمون میگه تا عید.

بگذریم...

اما خبر بعدی اینکه در مدتی که گذشت،‌شوشو که نبود و مسافرت بود. وقتی هم برگشت و حال ما اومد سرجاش من و سفید برفی مریض شدیم. البته شکر خدا مریضی سفیدبرفی زیاد وخیم نشد و دو سه روزه خوب شد. ولی من چشمتون روز بد نبینه. از سه شنبه ی هفته ی پیش مریض شدم و هنوز خوب نشدم. آنفولانزا بود. نترسین خوکیش نبودچشمکولی امروز خداییش خیلی بهترم.

و اما سخن آخر... تمرینای نقاشیم به دلایل فوق کم شده. ولی جبران میکنم.

سخن آخر تر... دلم برای یه دل سیر سر زدن به همتون تنگ شدهقلب

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - دريا