فرشته هاي كوچولوي من

روزای خاص

از دیروز شروع کردم سفید برفی رو از شیر گرفتن. خیلی تجربه ی خاصیه برام. مادر شوشو هم از دیروز صبح تا امشب اومد پیشم موند و مثل همیشه حضورش خیلی موثر بود. راستش اگه اون نبود همون دیشب دوباره بهش شیر میدادم ولی روم نشد.

شازده کوچولو رو خیلی راحت از شیر گرفتم. یعنی کم کم وعده های شیرشو کم کردم و بعد از یه مدتی خودش دیگه نخورد. ولی این یکی فرق میکنه. اصلا" نتونستم وعده هاشو کم کنم. حریفش نشدم. برای همین هم الان خیلی سخته هم برای خودم که سی*نه هام شدید رگ کرده و دردناک شده و هم برای اون که حسابی معتاد بود.

حالا تازه میفهمم که این معتادای بیچاره چقدر سختشونه ترک کنن.

خلاصه دعا کنین قضیه به خیر و خوشی ختم بشه و خیلی بهمون سخت نگذره.

این دختره اونقدر شیرین و بامزه شده و اونقدر سخنرانی های جالبی میکنه که دل آدم براش ضعف میره.

مثلا" داشتم جلوی ایینه آرایش میکردم، بهم میگه : مامان چقدر نشنگ شدی! یه بوس میدی؟

حالا خودتون حساب کنین آدم چه حالی بهش دست میدهقلب

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸ - دريا