فرشته هاي كوچولوي من

خوشبختي

نميدونم خوشبختي رو جطور ميشه تعريف كرد ولي اين وبلاگ رو ايجاد كردم كه هميشه يادم باشه كه چقدر خوشبختم و به ياد همه ي مامانهاي ديگه هم بيارم كه خوشبختي توي دستاي هممون هست. فقط كافيه نگاهش كنيم.
كافيه به سلامتيمون نگاه كنيم و به اينكه جايي براي خوابيدن داريم، غذايي براي خوردن و يا شايد دستي براي در آغوش گرفتن. دلم ميخواد براي يك لحظه هم كه شده هممون بريم عزيزانمو در آغوش بگيريم و تا دير نشده بهشونه بگيم كه چقدر دوستشون داريم و چقدر برامون ارزشمندن هر چند كه اون طوري كه ما ميخواهيم نيستن.
من يه پسر نه ساله دارم و يك دختر سه ماهه. يادمه نه سال پيش كه پسرم به دنيا اومد نگرشم به زندگي مثل حالا نبود. دنبال پيشرفت و پول و تحصيل و كار و خيلي چيزهاي ديگه بودم و بچه دار شدنم را مانع همه ي اينها ميدونستم. غافل از اينكه طراح عالم هستي چقدر خوابهاي بهتري برام ديده.
خداجونم ازت ممنونم كه براي دومين بار و اين بار آگاهانه تر بهم فرصت مامان بودن رو دادي.
هر چند كه مثل همه ي آدمها به خودم اين اجازه رو ميدم كه از كار زياد و ...خسته بشم و شايد جيغ و داد كنم و بعدشم پشيمون بشم كه خدا جونم ببخشيد، غلط كردم.
بنابراين ميخوام اول از همه خودمو ببخشم بخاطر لحظه هاي غفلت و نا آگاهي ام و به ياد بيارم كه اين نيز جزئي از پروسه ي بودنه و بعد از همه بخوام كه براي آگاهانه زندگي كردن بهم كمك كنند.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٦ - دريا